An introduction to Kurdish epic and heroic literature

mainly on Kurdish Shāhnāme

 Behrooz Chamanara

Ph.D student of Old Iranian studies; Iranian studies Institute, George August Goettingen University-Germany     Email: behrooz.chamanara@stud.uni-goettingen.de

 Abstract

This paper tries to achieve an executive determination of Kurdish epopees.  The epic poems which we know it’s as Kurdish Shānāma.  These epopees are rooted in myth and included the general believes and the viewpoints of Zagros settlers belong the earlier ages of human life from today. The difference of mythical foundations between Western and Eastern Iran appointed author to survey in the ideas and worldviews of Kurdish Shānāma.  This surveying leads to achieve a conceptual classification and it helps to have a comparative studding to know the proportion of original Kurdish Shānāma. The structure of Kurdish literary language and the poems meter is the other point that mentioned there and writer tries to determine and explain the concept of “Gorāni” with some sample words. There is a special part for Oral literature also to explain how the booklets and handwritings were engendered and also has speaks about aspects of narrators’ performance. The main conclusion of this paper is that the Kurdish Shānāma is an original and independent text in Gorāni and the seclusion from official Iranian literature progress causes to accept some metamorphosis and also to be affected from some sects after Islam and ancestors of ancient Iranian religions in Zagros aria.

Keywords: Epos, Kurdish Shānāma, Gorāni, Oral tradition, Ferdowsi’s Shāhnāme.

 درآمدی بر ادب حماسی و پهلوانی کُردی با تکیه بر شاهنامه‌ی کُردی

بهروز چمن آرا؛ دانشجوی دکتری مطالعات ایران باستان، دانشگاه گوتینگن آلمان.

 behrooz.chamanara@stud.uni-goettingen.deچکیده:                                                                                                                       

مقاله‌ی حاضر با کاوش چند سویه‌ سعی در تعریف و تحدید منظومه‌هایی حماسی و پهلوانی‌ را دارد که عموماً زیر نام شاهنامه‌ی کردی شناخته شده‌اند. منظومه‌هایی که ریشه در اسطوره دارند و در بر دارند‌ه‌ی باورها و پنداشته‌های جمعی زاگرس‌نشینان از بن تاریخ تا کنون هستند. طرح تفاوت بن‌‌مایه‌های اسطوره‌ای در غرب و شرق ایران، محقق را به کاوش در اندیشه و جهانبینی شاهنامه‌ی کردی واداشته است. نتیجه‌ی آن به دست آمدن یک طبقه‌بندی است که تا حدودی به اصالت‌سنجی قیاسی شاهنامه‌ی کردی در تناسب با شاهنامه‌ی فردوسی کمک می‌کند. سپس به ساختار وزنی و زبانی منظومه‌های کردی اشاره شده است و کوشیده است تا با ارائه‌ی نمونه‌هایی به تبیین مفهوم سبک ادبی کردی-گورانی- بپردازد. بحث سرچشمه‌های روایت شاهنامه‌ی کردی  منجر به ورود به بحث در فرهنگ و ادب شفاهی شده است. در این بخش به چگونگی ظهور دست‌نویس‌ها در میان شاهنامه‌خوانان و شیوه‌های اجرای نقل پرداخته شده است. در پایان محقق به این نتیجه رسیده است که شاهنامه‌ی کردی متنی اصیل و متعلق به حوزه‌ی فرهنگی زاگرس است که بر اثر قرار نگرفتن در گفتمان رسمی ادبی کشور و به تأثیر از تنوع شدید فرق مذهبی پس از اسلام و آیین‌های به جامانده‌ی کهن ایرانی این سرزمین ، دست‌خوش دگرگونی و دگردیسی شده‌ است.

واژگان کلیدی: منظومه‌های حماسی و پهلوانی، شاهنامه‌ی کردی، گورانی، ادب شفاهی، شاهنامه‌ی فردوسی.

مقدمه:

منظومه‌های حماسی و پهلوانی از شناخته‌ترین آثار ادبیات جهان‌اند و دانشنامه‌های بسیاری در تعریف و تحدید مفهوم حماسه کوشیده‌اند. شاید بتوان ادبیات حماسی را نخستین ادبیات شناخته‌شده و درونی شده‌ی مردمی نامید. ادبیات حماسی مجموعه‌ای بزرگ از اسطوره و تاریخ تا قصه و روایت‌ها و هم‌چنین باورهای دینی و مذهبی را در خود جای داده است و به تعبیری می‌توان آن را آیینه‌ی زندگی و پنداشت جمعی انسان‌ها در هزاره‌های دور دست دانست، چرا که پنداشته‌ها، باورها، رخدادهای بزرگ تاریخی، شکست‌ها و پیروزی‌های ملتی را در خود حفظ کرده و علیرغم دگرگونی‌ها، انقلاب‌ها و دگردیسی‌ها ردپای اسطوره‌ها  را  در خود نگه‌داشته است. ایلیاد و ادیسه هومر در غرب، مهابهاراتا در شرق، داستان پهلوانی فنگ شن در خاور دور(دوستخواه،‌1362:‌49) ، گیل گمش در میان رودان و اوستا در ایران، از نمونه‌های ویژه و بارز ادب حماسی و پهلوانی در ادبیات جهان‌اند. برداشت عمومی از ادبیات حماسی در ایران، شاهنامه‌ی بزرگ فردوسی را فراخاطر می‌آورد و چنان می‌نماید که این گونه‌ی[1] ادبی بی نام شاهنامه هویتی از خود ندارد. این در حالی‌ است که دست‌کم، داستانها و ابیات شاهنامه در تناسب با متون مهجور مانده قبل و بعد خود از نظر کمّی‌ بهره‌ی کمتر را دارد.

 ایران پهناور دارای تنوع فرهنگی بسیاری است و به سختی می‌توان باورداشت‌ها و مفاهیم اسطوره‌ای و حماسی بازمانده از گذشته را از برخی از فرهنگ‌های آن سلب و به برخی منتسب دانست و هم‌چنین کلیت و همسانی باورهای ایرانی نیز طبق تعریف‌های شناخته شده‌ در شاهنامه‌ی فردوسی نیز جای تردید دارد. آنچه امروزه تحت عنوان فرهنگ و اسطوه‌های ایرانی از آنها یاد می‌شود عبارت است از فرهنگی تلفیقی که از برخورد پیشرفته‌ی آسیای غربی(عیلامی- بین‌النهرینی) و فرهنگ آریایی هند و ایرانی پدید آمده است(بهار،1376: 400). تفاوت و عدم تطابق آیین‌های رسمی و محلی شرق و مرکز ایران با آیین‌های غربی تنها یک نمونه از شواهدی است که یکدستی و جامعیت تعریف فرهنگی ایران را در چند قرن‌ گذشته مورد تردید قرار می‌دهد. مهرداد بهار در باره‌ی این تغییرات می‌گوید:«اساطیر ایران مانند زبانهای ایرانی سه مرحله را پشت سر گذاشته داست: گاهانی- اوستایی، پهلوی- مانوی و اساطیر ایرانی بعد از اسلام.(بهار،‌1376:‌87‌) بهار آن مراحل را در قالب تغییر، شکستگی، ادغام و وام‌گیری بیان می‌کند و بر این مبنا نمی‌توان تعریفی جامع و مانع از اسطوره‌‌های ناب ایرانی به دست داد که دستخوش تغییر و تحول نشده باشد و صورت اولیه‌ی خود را حفظ کرده باشد. چرا که اسطوره در ذات خود تغییر و دگردیسی را به همراه دارد و مانند زبان ماهیت و کارکرد اجتماعی دارد و پویاست. داستان‌های پهلوانی و حماسی را می‌توان در فرهنگ شفاهی تاجیک‌ها، ترکمن‌ها، ارامنه، راجی‌ها، بلوچ‌ها، کردها و لرها نیز دریافت و از همه مهمتر اختلاف نسبی و روایت بومی داستان‌ها در هر یک از مناطق فرهنگی مزبور با یکدیگر و نیز با متن‌های ایران باستان است که خود جای بسی تأمل و تدقیق دارد.

فردوسی با بهره‌مندی از گنجینه‌ی متون ماقبل، برجای‌مانده‌های اوستایی و پهلوی چون خدای‌نامک‌ها، یادگار زریران و دیگر متن‌ها که سرشار از اخبار حماسی و اسطور‌ه‌ای‌اند و هم‌چنین شاهنامه‌های منظوم و منثور چون شاهنامه مسعودی، احمد بلخی، ابوالمؤید بلخی و شاهنامه ابومنصوری نیز روایت‌های شفاهی و داستا‌ن‌های عامیانه و دهقانان نژاده، دست به بازآفرینی و سرایش شاهکار ماندگار خود زد. تنها ذوق سرشار او نبود که چنین شاهکاری را پی افکند بلکه فرهنگ شفاهی و ادبیات بسیار غنی و عمیق پیش از او بود که طبع او را سرشار و توده را تشنه‌ی چنان زبان و بیانی می‌نمود. اما روایت فردوسی از حماسه‌های ایرانی نیز برداشتی کرانه‌مند از دریای ژرف اسطوره‌ و حماسه‌های این سرزمین است؛ با اندکی تعمق برخی تفاوت‌ها و گاه  تعارض و تضادهای اساسی بین بیان فردوسی و روایات پیشین نمایان می‌شود. هر چند فردوسی در تأکید بر درستی روایت خود بر مبنای منابع در دسترس و بازگویی بی کم و کاست آنها  در داستان کاموس کُشانی می‌گوید:

گر از داستان یک سخن کم بدی

 روان مرا جای ماتم بدی(شاهنامه، خالقی‌مطلق، 1371: 285)

 اما تغییرات اساسی‌ای چون معکوس شدن منش و بینش گشتاسب و کیکاووس به عنوان دو شخصیت مؤثر و بنیادی متون اوستایی و پهلوی در روایت شاهنامه[i]؛ هم‌چنین حذف داستان قهرمان ملی ایران"آرش" و پرداخت شخصیتی نو به نام رستم به جای او با داشتن ویژگی‌ها و پهلوانی‌های منتسب به گشتاسب در متون ماقبل؛ یا نشان از وجود روایاتی متفاوت دارد که امروزه نشانی از آنها نیست و یا علی‌رغم تأکید بر امانت‌‌داری در بازگویی داستان‌ها، عزمی آگاهانه‌ بر برداشت آزاد و خلاقانه از ادبیات حماسی ایران داشته است. هم‌چنین سعی فردوسی در بازتعریف بازمانده‌‌ها و باورداشت‌های زردشتی در گفتمان تازه‌ی ایرانیان نو مسلمان نیز در جای خود قابل بحث است. به صورت کلی می‌توان ادعا کرد روایت فردوسی از نامه‌ی باستان ایران، روایت و تأویلی ویژه  از حماسه و اسطوره‌های اقوام ایرانی است. به عبارت دیگر محدود کردن اساطیر و اسطوره‌های ایرانی به شاهنامه فردوسی، بخش اعظم اسطوره و حماسه‌های ایرانی را ساقط و بخش مهمی از آنها را نیز دگرگونه خواهد کرد. تب شاهنامه خوانی و شاهنامه پژوهی از گذشته تا کنون، ادبیات حماسی ایران را در معنای شاهنامه‌ی فردوسی ترسیم و تحدیدکرده است. بر این اساس منظومه‌های حماسی و پهلوانی پس از شاهنامه در سرنوشتی محتوم به انزوا افتاده‌اند و از بسیار داستانهای آنها چون: کوش نامه، سام نامه، شهریار نامه، خسرونامه، جهانگیر نامه و غیره تنها نسخه‌هایی نیمه و ناتمام  به جا مانده است.

1. منظومه‌ها و متن‌های حماسی و پهلوانی کردی:

منظومه‌ها و داستان‌های حماسی و پهلوانی کردی را می‌توان در دو دسته‌ی "شفاهی" و "نوشتاری" مورد مطالعه قرار داد. منظور از شفاهی آن دسته از داستان‌ها و روایاتی است که در فرهنگ شفاهی مردم چه در قالب شعر و نثر و چه در قالب باورها و به یادمانده‌های تاریخی به جا مانده است و منظور از نوشتاری آن دسته از نوشته‌هاست که در متن‌های دینی، ادبی و تاریخی کردها به جا مانده است. بر اساس موضوعیت محتوایی می‌توان این حماسه‌ها را در سه دسته‌ی زیر مورد بررسی قرار داد:

1.1. اسطوره‌ای و پهلوانی؛

2.1.  دینی و مذهبی؛

3.1. تاریخی.

1.1. اسطوره‌ای و پهلوانی:

متن‌ها و داستان‌های اسطوره‌ای و پهلوانی چه شفاهی و چه نوشتاری، عموماً زیر نام شاهنامه، رزم‌نامه و جنگ‌نامه‌ شناخته می‌شوند که از این پس برای اختصار عبارت شاهنامه را به همه‌ی این متون اطلاق کنیم. شاهنامه مجموعه‌ای از داستان‌های اسطوره‌ای و پهلوانی‌ است که به گویش گورانی سروده شده‌اند. لازم به توضیح است که اشعاری به گویش کرمانجی در ارمنستان، ترکیه و آذربایجان یافت شده است که آنها را متعلق به شاهنامه‌ می‌دانند[ii]. بررسی و تحقیق دقیق در رابطه با متون حماسی و شاهنامه نشان می‌دهد که اشعار مورد بحث زیر عنوان ادبیات حماسی و در دسته‌ی تاریخی قرار می‌گیرند و چنان که در قسمت تاریخی ادبیات حماسی نشان داده خواهد شد، این اشعار دارای خصوصیات خاص خود هستند و غالباً در محدوده‌ی بین زمان تاریخی و پهلوانی سیر می‌کنند. شاهنامه در بسیاری از داستان‌ها، رخدادها و باورها با شاهنامه‌ی فردوسی همسان است در برخی اختلاف ساختاری یا محتوایی دارد و دسته‌ای دیگر از داستان‌ها را داراست که در شاهنامه‌ی فردوسی اثری از آنها به چشم نمی‌خورد. این اختلاف‌ها و تفاوت‌ها محدود به داستان‌ها و ساختار آنها نیست بلکه بن‌مایه‌های اسطوره‌ای و آیینی را نیز شامل می‌شود و روایتی دیگرگونه را بیان می‌کند که در ادامه در این باره به تفصیل بحث خواهیم کرد.

2. وزن اشعار:

 بر وفق سنت کهن، اساس وزن شعر  در ادبیات کردی بر کمیت هجا قرار دارد. مهمترین این اوزان چهار وزن؛ شش هجایی، هفت هجایی، هشت هجایی و ده هجایی هستند که می‌توانیم آنها را اوزان اصلی یا اوزان مادر نام گذاری کنیم(پرهیزی،‌1385:‌130). اشعار این منظومه‌ها جملگی ده‌ هجایی است. به این معنی که هر مصرع دارای ده هجاست. تعداد هجاهای هر مصرع به دو بخش پنج تایی تقسیم می‌شود که در بین این دو شطر مکث اتفاق می‌افتد. در این نوع از وزن کیفیت هجاها مد نظر نیست و تنها کمیت آنها از نظر برابری و شمارش تعداد هجاها اهمیت دارد. با این توصیف، با مقیاس عروض عربی، یک هجای بلند ممکن است در برابر هجایی کوتاه یا کشیده قرار بگیرد. تنوع زیرگروههای هرکدام از انواع وزنهای هجایی ذکر شده بر اساس جایگاه و محل ایجاد وقفه در میان تعداد هجاها کم یا زیاد می‌شود به عنوان مثال یک وزن ده هجایی را می‌توان با اضافه کردن دو نقطه‌ی مکث به صورت 4+4+2 تقسیم کرد و یا یک وزن دوازده تایی را می‌توان به دو شکل 3+3+3+3 یا 4+4+4 به نظم کشید.  وزن ده هجایی که مصرع را در به دو شطر مساوی تقسیم می‌کند، خوش آواتر بوده و بیشتر از دیگر اوزان قابلیت انطباق با ساخت معمول دستور زبان کردی را دارد  بنا بر این سراینده محدودیت کمتری در کمیت فضای وزنی بیت دارد و زبان آن می‌تواند شیواتر از بیان در دیگر اوزان کوتاه‌تر یا بلند تر باشد. وزن ده هجایی را شاید بتوان عمده‌ترین، معمول‌ترین و قدیمی‌ترین وزن شعر کردی دانست زیرا قدیم‌ترین اشعار ده هجایی گورانی متعلق به کلام خزانه و دفاتر سرانجام در آیین یارسان است و قدمت آنها به سده‌های نخستین اسلامی می‌رسد.

 برخی زبان شناسان و ایران شناسان چون کریستین سن، بنونیست و دیگران وزن شعر در ایران باستان را هجایی دانسته و نمونه‌هایی از گاثاها، بندهشن، درخت آسوریک و یادگار زریران را که متشکل از هجاهای شش تا یازده هجایی است را گواه مدعا قرار داده‌اند. بنا بر این، احتمال می‌رود شعر کردی میراث‌دار و در بر دارنده‌ی ویژگی‌های وزنی شعر پیش از اسلام باشد. شاهنامه را می‌توان در جای جای مناطق حوزه‌ی زاگرس با همین زبان و ویژگی‌ها یافت بدین معنا که دفاتری که تحت عنوان شاهنامه لکی یا لری یا هورامی و غیره در قسمت‌های غربی ایران و شرقی عراق یافته می‌شود همه از یک نخستینه بوده و روایت‌های مکرر و مشابه به هم هستند که هیچ کدام از آنها دقیقاً منطبق بر گویش بومی مردم آن منطقه نیستند و گاه برخی از اقوام و گویشوران  آن را مصادره‌ی به مطلوب کرده، نام‌های محلی بر آنها گذاشته‌اند.

 2.1. دینی و مذهبی:

روایات حماسی دینی و مذهبی شامل شرح دلاوری شخصیت‌های دینی یا نگرش خاص آیینی به شخصیت‌های اسطوره‌ایست. این بخش شامل جنگاوری‌ امامان و خلفای اسلامی و هم‌چنین روایت قهرمانان اسطوره‌ای در پیکر پیران و مرشدان آیین‌های بومی سرزمین‌های کردنشین است. مفاهیمی چون روایت بازایش[2] قهرمانان اسطوره‌ای در کلام خزانه و هم‌چنین داستان‌هایی چون قلعه‌خیبر، محمد حنیفه و جنگ نامه‌ی خالد در میان کردهای اهل سنت جزو این دسته قرار می‌گیرند.

 3.1. تاریخی:

حماسه‌های تاریخی از نظر ساختار به اسطوره‌ها شبیه هستند اما در حقیقت موضوع اصلی و شخصیت‌های داستان در زمانی خاص زندگی می‌کرده‌اند و یک رویداد تاریخی باعث ظهور آن منظومه‌ها شده است[iii]. این گونه‌ از حماسه‌ها بیشتر وصف جنگاوری پهلوانان قبیله با دیگر قبایل و روایت عشق و دلدادگی آنان است. برخی از این داستان‌ها چنان با مضامین اسطوره‌ای در هم تنیده شده است که گویی خود اسطوره‌ای است و برخی دیگر نیز چنان به رخدادهای روزمره نزدیک شده است که به قصه و حکایت‌های مبتذل شبیه‌ شده‌اند. هم‌چنین بسیارند داستان‌هایی با زمینه‌ی[3] عاشقانه –حماسی هم‌چون داستان "فرهاد و شیرین" و غیره که هرچند ممکن است راوی واقعه‌ای تاریخی باشند؛ مبنا و هدف سرایش آنها با کارکرد حماسه و اسطوره متفاوت است و مورد بررسی این مقاله نیستند.

 بیت‌های "مم وزین"[4]، "لاس و خزال[5]"، "شور محمود و مرزینگان[6]"، "دوازده سوار مریوان[7]" ، "کانَبی[8] "و "دمدم[9]" "سیدوان[10]"، "لشکری[11]"، "خج و سیامند[12]"، "دوبرالان[13]"، "گلو[14]"، "سیوه‌خان[15]"، "تالان علی‌بردشانی[16]" و بسیاری دیگر از بیت‌های متعدد کردی عموماً به گویش‌های کرمانجی و سورانی‌اند، زیر دسته‌ی تاریخی قرار می‌گیرند. وجه مشترک حماسه‌های تاریخی، ساختار (قالب ادبی بیت) و وزن شعری آنهاست. بر این اساس می‌توان گفت جمع حماسه‌ و بیت همیشه مساوی است با رویدادی تاریخی. هرچند برخی بن‌مایه‌های اسطوره‌ای و باورهای کهن بومی در بیت‌ها وجود دارد اما به نظر می‌رسد این گونه از حماسه قدمتی کمتر از سه سده داشته باشد. برای مثال؛ داستان مم و زین در سده هفدهم توسط احمد خانی سروده شده و داستان دمدم درباره‌ی تصرف قلعه‌ی دمدم به دست شاه عباس صفوی و از بین بردن "خان زرین دست" است، هم‌چنین بن‌مایه‌ی داستانی دیگر داستان‌های مذکور را می‌توان در سه سده‌ی گذشته بازجست. تنوع و تکرار این گونه‌ی ادبیبیشتر در میان کردهای کرمانج و بخش‌هایی از سوران‌ها قابل مشاهده است. وزن بیت در قطعات مختلف متفاوت است اما اساس وزن در بیت‌ها بر مقیاس شمارش هجا قرار دارد. همان‌گونه که در توضیح وزن ده‌هجایی گفته شد در این جا نیز موقعیت مکث‌ها در شطر اهمیتی به سزا دارند.  اوزان هفت تا دوازده هجایی بیشترین کاربرد را دارند و در یک بیت که متشکل از چند بند است ممکن است ضمن رعایت وزن‌ پایه که یکی از اوزان است، در برخی از بندها وزن کم یا زیاد شود.

3. گورانی:

گورانی در یک تعریف موجز و مختصر، زبان ادبی[iv] گویش‌های کردی حوزه‌ی زاگرس جنوبی است. این گویش‌ها عبارت‌اند از لکی، هورامی، کلهری، فیلی و لری. این گویش‌ها مربوط به استان‌های کرمانشاه، ایلام، لرستان، همدان و کردستان در ایران و شهرهای خانقین، مندلی، کفری، باوه‌نوت و بیشتر مناطق شرقی در عراق است. فرم غالب شعری در همه‌ی مناطق ذکر شده گورانی است و علی‌رغم وجود تفاوت در گویش‌های حوزه‌ی زاگرس غالباً تغییری در کلیت گورانی در هیچ کدام از مناطق یاد شده مشاهده نمی‌شود؛ بدین معنا که زبان شعری بابا لرّه لرستانی و بهلول‌ماهی دینوری در سده‌های دوم و سوم هجری تا متأخرین آنها که غلامرضا خان ارکوازی و باپیره الفت[v] در ایلام در سده‌ی دوازدهم و سیزدهم جملگی متعلق به  یک نخستینه یا گونه‌ای زبان ادبی است که آن را گورانی خوانده‌اند. به نظر می‌رسد که این زبان در ابتدا مختص ادبیات مذهبی بوده باشد که پس از نشو و نما به حوزه‌ی ادبیات حماسی و سپس ادب غنایی کشیده شده است. دوران طلایی این زبان مقارن بود با دوره‌ی حکمرانی اردلان‌ها در سنندج که دوره‌ای کوتاه بسیاری از مناطق زاگرس را زیر بیرق خود داشته‌اند.[vi] برخلاف برداشت شرق‌شناسان غربی مبنی بر پیچیدگی و دوری گویش‌های از یکدیگر و فقدان گویش یا زبان ادبی در مناطق جنوبی کردستان در ایران؛ اولین و با نفوذترین گویش ادبی زبان کردی متعلق به دسته‌ی جنوبی گویش‌های کردی است. جویس بلاو[17] در مقاله‌ای تحت عنوان ادبیات مکتوب کردی ضمن دسته بندی سه‌گانه زبان کردی به شاخه‌های شمالی، مرکزی و جنوبی می‌گوید:«دسته‌ی جنوبی متشکل از چند گویش نامتجانس است که در قسمت‌های جنوبی کردستان ایران بدان‌ها تکلم می‌شود و این‌‌ها نتوانسته‌اند به یک گویش ادبی دست یابند»(کراین بروک و آلیسون، 1996: 20) و برخی دیگر نیز گورانی را زیر مجموعه‌ی دسته‌ای بزرگتر به نام پهلوانی می‌دانند و لکی و هورامی را شاخه‌های اصلی آن میدانند(ایزدی، 1992: 173).

گویش گورانی به عنوان گویش مشترک ادبی گویش‌های کردی حوزه‌ی زاگرس ضمن حفظ برخی عناصر مشترک چون واژگان و واج‌ها هم‌چنین برخی خصوصیات دستوری توانسته‌ است حضور خود را در ادبیات آیینی و هم‌چنین ادب‌عامه[18] برجسته نماید اما ضمن داشتن اشتراک‌های بسیار، اختلاف‌هایی نیز با گویش‌های مذکور دارد. در یک بررسی و مقایسه‌ی ساده در دستور زبان و شکل تکوینی واج‌ها و واژگان می‌توان تفاوت هر کدام از گویش‌های حوزه‌ی زاگرس را با گویش معیار گورانی را مشخص نمود. جدول زیر تنها از نظر واژگانی، تعدادی از واژگان پرکاردبرد شاهنامه را در هریک از گویش‌های مذکور مقایسه کرده است:

 

زبان ادبی کردی (گورانی)

هورامی

لکی

لری

کلهری

فیلی(فهلوی)

ترجمه

فارسی

ئاما

ئاما

هه‌ت

ئوما

هات

هات

آمد

ئه‌ونا

ئام

ئه‌خنکه

ئه‌خنکه

ئه‌وقه‌ره/ئه‌قوره

ئه‌وقه‌ره/ئه‌قوره

آن‌قدر

باچا

واچه

بووش

به‌ش

بۊش

بۊش/بووش

بگو

بکیانو

بکیانێ

کل‌که/کل‌بکه

کل که

کل‌که/کل‌بکه

کل‌که/کل‌بکه

بفرست

وێش

وێش

وژ

خوش

خوه‌ێ

خوه‌ێ/وژێ

خودش

په‌ری

په‌ری

ئه‌ڕه‌ێ

وه‌ر

ئه‌ڕه‌ێ/‌ئه‌ڕاێ

ئه‌ڕه‌ێ/ ئه‌ڕاێ

برای

په‌شێو

په‌شێو

خه‌مین/ په‌شێو

خه‌می/په‌شێو

خه‌مین/په‌شێو

خه‌مین/ په‌شێو

ناراحت

چێشه‌ن؟

چێشه‌ن؟

چه‌سێ؟

چشه؟

چه‌ێه؟/چوه‌‌ێه

چه‌ێه؟

او را چه‌ شده‌ است؟

کاپووڵ

کاپووڵ

کپووڵ

که‌له

کپووڵ

کپووڵ

کله/سر

مه‌کیشا

مه‌کیشا

مه‌کیشا

کیشا

‌کیشیا

د‌کیشا/ مه‌کیشا

می‌کشید

هوون/هوێن

ون

هوون

خین

خۊن

خۊن/خوێن

خون

هورێز

هورزه

ورێز

ورێز

هیزگر/ ئه‌ڵس/هه‌ڵس

هیزگر/ ئه‌ڵس/هه‌ڵس

بلند‌شو

گورانی در واقع مجموعه‌‌ی ویژگی‌های مشترک گویش‌های حوزه زاگرس است. این اشتراک هم‌چون آیینه‌ تمام گویش‌های منطقه را در خود نمایان ساخته و هر کدام از گویشوران نشانه‌هایی از گویش خود را در آن یافته‌اند و گورانی را  به عنوان یک زبان بیگانه و مجزا از خود ندانسته‌اند بلکه بالعکس حتی عمده‌ی ادبیات شفاهی و فولکلور این مناطق نیز تنها به این گویش استاندارد ادبی سروده شده است و هیچ کدام از گویش‌ها در درک معنی یا سرایش به آن ملالی ندارند.

حمایت دینی (زبان رسمی آیین یارسان در دفترهای سرانجام، کلام‌ها)، انعطاف پذیری بسیار در  بیان و نظم‌پردازی؛ ‌‌استفاده از خصوصیات همه‌ی گویش‌های منطقه و قابلیت فهم و درک مفاهیم در پهنه‌ای گسترده‌تر از منطقه‌ی بومی شاعران از جمله دلایل شکل‌گیری گورانی به عنوان گویش رسمی ادبیات کردی حوزه‌ی زاگرس از سده‌های گذشته تا کنون است.

4. منابع روایت‌های شاهنامه:

  منابع موجود برای دستیابی به مفاهیم حماسی و پهلوانی و روایات شاهنامه به صورت مشخص سه دسته‌‌اند:

1.4. ادب شفاهی: شامل شعر و داستان و روایت‌های شفاهی شاهنامه چون نقالی و غیره.

2.4. متون مقدس یارسان/اهل حق.

3.4. نسخ خطی.

 

1.4. ادب شفاهی:

در تعریفی ساده و موجز می‌توان ادب شفاهی را یک مجموعه‌ی فرهنگی از فرم‌ها و گونه‌های مختلف ادبی دانست که ناظر بر باورها، پنداشته‌ها، عواطف و احساسات به یاد مانده‌ی شفاهی است و به صورت سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر انتقال می‌یابد. ادبیات شفاهی در مطالعات نوین در حوزه‌ی فرهنگ شفاهی در یک سده‌ی اخیر اهمیت چشمگیر یافته و روز به روز بر اهمیت مطالعات آن افزوده می‌گردد. رسم نقالی و شاهنامه‌خوانی از گذشته‌های دور تا زمان ما تداوم داشته است و هنوز هستند انگشت‌شمار افرادی از نسل آنان که دنیای پیشرفته‌ی رسانه آنان را به انزوا کشانده‌ است. نقالی آداب و تشریفات خاص خود را داشته است و بر اساس ویژگی‌های زمانی و مکانی، نوع مخاطب از نظر سن و جنس، تفاوت‌هایی در نوع اجرای نقل وجود داشته است. برای نمونه؛ ممکن بود اپیزودهای عاشقانه و شرح معاشقه‌ی شخصیت داستان در مجلسی که در آن کودکان یا زنان حضور داشتند حذف شده یا دست کم تغییر یابد. مخاطب از عنوان داستان و پیش زمینه‌ای که راوی پیش از اجرای نقالی می‌خواند به کلیت امر آگاه می‌شود. این شیوه‌ی نقالی در شاهنامه‌ی فردوسی نیز مشاهده می‌شود. پیش‌گویی ماجرای داستان‌ها در عنوان اولیه‌ی داستان گواه خوبی برای این مدعاست، در ابتدای داستان رستم و سهراب آمده است:

«اگر تند بادی برآید ز کنج

به خاک افکند نا رسیده ترنج

ستمکاره خوانیمش اگر دادگر

هنرمند گوییمش ار بی هنر

اگر مرگ داد است بی داد چیست؟

ز داد این همه بانگ و فریاد چیست؟»(خالقی‌مطلق،‌1369:‌117)

بر این اساس مخاطب ضمن تفهیم موضوع و حفظ روایت خطی داستانی[19]، انتظار حرکات و گفتارها، نوعی خاص از آواز یا موسیقی و پرده‌های خاص را دارد. این گونه انتظار مخاطب از راوی در حوزه‌ی هنرهای نمایشی و تئاتر ایران مشهود است. نکته‌ی جالب توجه در این‌جاست که این فرم و زبان شعری، هم متعلق به نخبگان و دین‌پیشگان و هم شعر مردمی[20] است و به سادگی نمی‌توان نشانی از وجود یا تمایز احتمالی شعر شهری و روستایی را در آن دریافت .

روایت شفاهی شاهنامه دو گونه‌ی روایت عامیانه و روایت نسبتاً رسمی-عرفی داشته است. روایت عام همان برداشت‌ها و داستان‌های عامی است که معمولاً مردم قسمت‌هایی از  آنها را از بر داشته‌اند و ممکن است تفاوت و تغییرات زیادی در بیان و اجرای[21] آنها مشاهده شود. این روایات نقل محافل و شب‌نشینی عشایر و کوچروان بوده است و در کنار متل‌ها و گونه‌های عاشقانه روایت می‌شده است. روایت[22] رسمی-عرفی ساختمند  است وکمتر‌ از روایات عام دست‌خوش تغییر و تأویل شده است. نقال‌ها[23]و شاهنامه‌خوانان راویان و اجرا کنندگان گونه‌ی رسمی-عرفی‌اند. هر راوی بنا به شرایط زمان و مکان، بخشی از داستان‌های شاهنامه را انتخاب کرده و با بیانی شیوا و گاه با استفاده از  آلات موسیقی در صدد القای معانی و احساس ادبی شاهنامه به توده شده است. راوی لزوماً سراینده نیست و روایت و شاهنامه‌‌خوانی‌اش دارای آداب و تشریفات خاص بوده است. بسیاری از قهوه‌خانه‌ها و کاروانسراها میزبان همیشگی شاهنامه‌خوانان و نقالان بوده‌اند. مصطفی محمد گوران(قرن یازده و دوازده هجری)، رشید حه‌مه‌وند(سده‌ی حاضر) از سرایندگان و راویانی هستند که نامشان در کتاب‌چه‌های شاهنامه ثبت شده است اما بسیاری دست‌‌نوشته‌ها در دسترس است که نام و نشانی از راوی آنها یافته نشده است.

تکرار نقل و شاهنامه خوانی هم‌چنین گرایش به جذب مخاطب بیشتر و حرکت به سوی اجرایی عالی‌تر، نقالان را به تهیه و تدارک پرده‌ها و کتابچه‌های مخصوص پرده‌خوانی وا داشته است. این امر موجب شده است که تعداد ابیات کتابچه‌ها یا دفترهای شاهنامه‌های موجود عموماً نسبت به کلیت تخمینی شاهنامه کوتاه‌(بین چهار تا پنج هزار بیت) باشد و خط داستانی[24] مشخصی در همه‌ی داستان‌ها قابل تشخیص نباشد. شیوه‌ی نقالی در بسیاری از نسخه‌های موجود قابل مشاهده است. شیوه‌های خاص بیان، مایه‌گردانی، شکست، تعلیق، مناجات‌ها و تشویق مخاطبان به همراهی در بیان برخی اوراد و اذکار و آمین شنیدن نقال همگی بیانگر ثبت و نوشته شدن نسخه‌ها به تأثیر از مجالس نقالی است. هم‌چنین گاه راوی خود از دلایل به نوشتار در آوردن یک روایت را، بهتر ادا کردن و راحت تر کردن فهم آن برای مخاطبان ذکر می‌کند.

 ادب شفاهی کردی سرشار از ناگفته‌هاست و بسیاری از گنجینه‌های فرهنگی نسل‌های گذشته را در خود حفظ کرده است. داستان‌ها، متل‌ها و قصه‌ها، آوازها، ترانه‌ها، لغز و چیستان‌ها، بازی‌های زبانی و غیره همه از گونه‌های ادبیات شفاهی‌اند که در زندگی مردم حضوری گسترده اما کمرنگ دارند. با این که بیشتر افراد عامی مناطق حوزه‌ی گوران(زاگرس نشینان) در سده‌های پیش از تحصیلات علمی چندانی بهره‌مند نبوده‌اند اما اغلب آنان، داستان‌ها یا ابیاتی چند از شاهنامه را از بر داشته‌اند. وجود اماکن جغرافیایی مرتبط با عناصر مورد بحث در شاهنامه چون چاه‌ بیژن، سرخه حصار، سمنگان، زواره کوه و غیره؛ وجود خاندان‌های بسیار موسوم به نام‌های مرتبط با خاندان‌های اشاره شده در شاهنامه چون "زرین کفش"[vii]هم‌چنین شباهت باورهایی میان شخصیت‌های پهلوانی شاهنامه و باورهای عام چون زاد و مرگ، خدا، شاه و پیران و جادوگران، نیز انطباق آیین‌های شاهنامه و آیین‌های عادی توده، موجب راحت‌تر شدن دریافت متن‌ها شده است. مردم و شخصیت‌ها‌ی شاهنامه به گونه‌ای کاملاً محسوس و با هم در ارتباط بوده‌ و در تعاملی تنگاتنگ با هم قرار داشته‌اند. تعاملی نه یک سویه بلکه دوسویه که رشته‌ی باورهای شخصیت‌ها، باورها و تاریخ شفاهی مردم و شاهنامه را به هم گره زده‌است.  نگارنده در دوره‌ی گردآوری داستان‌ها با افرادی با سن بیش از هشتاد سال آشنا شده‌است که با وجود فقدان سواد خواندن و نوشتن، چندین داستان از شاهنامه و متون غنایی هم‌چون بیژن و منیجه و شیرین وفرهاد را که مشتمل بر چند هزار بیت است، از بر خوانده‌اند و گاه هنگام روایت داستان چنان به گریه افتاده‌اند انگارکه خود شاهد آن رخدادها بوده‌اند یا قهرمان داستان عضوی از خانواده‌شان بوده است و جوانمرگ شده است.

5. تأثیر فرهنگ شفاهی بر متون شاهنامه:

همان گونه که اشاره شد، شاهنامه و داستان‌های آن ارتباط تنگاتنگی با ادبیات شفاهی کُرد و به تبع با فرهنگ شفاهی آن دارد. بر این اساس، بسیاری از باورها و آیین‌های مرسوم زمان به واسطه‌ی شاعران و راویان در دفاتر و نسخه‌های شاهنامه منعکس شده است. برای مثال شیوه‌های چمر[viii] و روبند را بر زمین گذاردن زنان برای استجابت دعا از این دست موارد است که با کالبد شکافی اندیشه‌ی شاهنامه بسیاری از دیگر عناصر فرهنگی حوزه‌ی زاگرس در آن مشاهده می‌شود. یکی از مهمترین موارد انعکاس باورها و اعتقادات، حضور برجسته‌ی حضرت علی(ع)به عنوان مهم‌ترین شخصیت دینی اسلامی در اندیشه و باور توده‌ در آن نواحی است. حضرت علی ملجأ بزرگ‌ترین پهلوانان ایرانی از جمله رستم است. در روایت داستان هفت لشکر پیری در عالم رویا به رستم بشارت آمدن پهلوانی در آخرالزمان را می‌دهد که هیچ بالادستی ندارد، آن پهلوان کسی نیست جز حیدر کرّار و رستم آرزو می‌کند که در رکاب او شمشیر بزند. جایگاه این پیشوای مذهبی در میان زاگرس نشینان چنان به عظمت گرایید که بسیاری از آنها را به باورداشت به علی‌الهی[ix]‌ها متهم ساخت. نمود این احترام و اعزاز در شاهنامه‌ نیز قابل مشاهده است و هرجا که مناجاتی باشد لاجرم بخشی از آن متعلق به حضرت‌علی(ع) و یادآوری پهلوانی‌های ایشان است.

جهانبینی، گیتی‌شناسی و باورهای اسطوره‌ای چون پنداره‌های تجسمی وضعیت زمین و آسمان و طبقات آنها هر کدام می‌تواند مورد بحث در مقاله‌ای جداگانه باشد ولی به اختصار می‌توان گفت اختلاف زیرساخت‌‌های اندیشه‌ و جهانبینی شاهنامه‌ی کردی و فردوسی به اندازه‌ی اختلاف باورداشت‌ها و اسطوره‌ها‌ی غرب در مقایسه با نواحی مرکزی و شرق در ایران است. برای مثال نشانه‌های مکرر در بیان آیین‌های مرتبط با خورشید و ارزش و مقام آن به عنوان قدرتمند‌ترین موجود هستی، ساختار پهلوانی و کرسی نشینی پهلوانان در دربار، همت خواهی پهلوانان از شاه و صاحبان ذات بی ارتباط به اندیشه‌های به جا مانده از آیین باستانی میترا نیست هم‌چنانکه در بیت زیر رستم به منوچهر‌کیانی می‌گوید که با تکیه بر اقبال شاهی تو سر ببر بیان را بریده به درگاه خواهم آورد:

واته‌ش پاتشا وه عه‌ون یه‌زدان

وه‌ یمن ئقباڵ[x] نه‌وه‌ێ که‌ێ که‌ێان

سه‌ر به‌ور به‌د ماوه‌رووم په‌رێت

وه‌ عه‌ون یه‌زدان وو وه‌ ئقباڵ وێت(به‌ور به‌‌ێان: 27-26)

شاهنامه‌ی کردی دارای فضایی سراسر مردانه و مملو از اجتماع پهلوانان و سپاهیان است:

سه‌حه‌ر شکاوا شه‌فه‌ق بی به‌ێان

سان سپاێ زاڵ عه‌ڵه‌م کرد عه‌ێان

 

توغیان تووفان زووانه‌ێ سووار

چوون ته‌ف تووفان هه‌ورش بی دیار

 

لرپه‌[xi]ێ به‌ێداخان[xii] زه‌ڕین باڵ زه‌ڕ

سان[xiii] سه‌رداران نامی ناموه‌ر

 

قاو[xiv] قوواێ قوو[xv] قووشه‌ن[xvi] بوو قه‌رار

تاو دا[وه‌] په‌ری عه‌رسه‌ێ کارزار(همان: 54-51)

 

 جنگاوری بانوان و نقش برجسته‌ی دیوها در نبرد با ایران نیز از وجوه تمایز و برجسته‌ی شاهنامه‌ی کردی است. هم‌چنین جغرافیای طبیعی و جای‌نا‌م‌های شاهنامه نیز به صورتی قابل انطباق با هم منعکس شده است؛ این انطباق جغرافیایی، بسیاری از مناطق کردنشین از بیستون و طاق بستان گرفته تا طاق شیرین و فرهاد، چاه بیژن و آتشکده‌ی آذرگشسب را در بر می‌گیرد. این مکان‌ها‌ی تاریخی امروزه نیز با همان نام‌های گذشته شناخته شده هستند.

 

2.4. متون دینی(کلام خزانه/نامه سر انجام):

یارسان از آیین‌های کهن ایرانی است که به نام‌های اهل حق، کاکه‌یی، قزلباش، شبک و ساره‌لو نیز خوانده شده‌اند(خزنه‌دار،‌2001: 55). کلام یارسان مجموعه‌ای از متون قدیم و جدید آیین یارسان است که باورهای دینی و مذهبی آنها در قالب شعری گورانی بیان کرده است . شخصیت‌ها و مفاهیم شاهنامه‌ و کلام یارسان به گونه‌ای تفکیک ناپذیر در متن و محتوای آن به هم گره خورده است. نام پادشاهان و پهلوانانی چون کیقباد، کیکاووس، جمشید، آرش، رستم، سهراب و غیره هم‌چنین داستان‌های شاهنامه چون تراژدی رستم و سهراب یا داستان رستم و اسفندیار، رزم دژ سپید و غیره به عمیق به باورداشت‌های آیین یاری گره خورده است.

تطابق و بازگردانی مفاهیم اسطوره‌ای به مفاهیم دینی موضوعی است نمود آن به صورت جامه به جامه شدن، دونادون[xvii] یا رنگ به رنگ شدن بروز یافته است. این مفهوم در تعریفی ساده و موجز بر انتقال روح پس از مرگ به کالبدی دیگر و ادامه‌ی حیات دلالت دارد. در این نظام دوار دونادون، شاهان و پهلوانان ایرانی و پیران یارسانی به صورت مکرر در جابجایی و جامه به جامه شدن با یکدیگر قرار دارند. در این بینش، دنیای اسطوره‌ای ایرانی و باورداشت‌های دینی یارسانی به واسطه‌ی دونادون در هم تنیده می‌شوند.

4.3.  نسخه‌ها‌ی خطی

نسخه‌های خطی که تا کنون به دست نگارنده رسیده است بیش از سی عنوان و بالغ بر شصت هزار بیت است که هر کدام بر بخش خاصی از شاهنامه‌ی کردی دلالت می‌کنند. طبق اسناد موجود یک نسخه حاوی چند داستان از شاهنامه‌ی کردی به طبع اسکارمان در کتابخانه‌ی برلین وجود دارد؛ هم‌چنین یک نسخه‌ی رستم و زردهنگ و منیژه و بیژن نیز در کتابخانه‌ی ملی ایران موجود است که متأسفانه تا کنون مورد تنقیح و بررسی قرار نگرفته‌اند. از آن‌چه تا کنون در ایران به طبع رسیده است سه عنوان شاهنامه‌ی کردی محتوی دو داستان بیژن و منیجه و رستم و سقلاب دیو به کوشش دکتر ایرج بهرامی است و دیگری رستم و زردهنگ به کوشش مجید یزدان‌پناه، نیز شاهنامه‌ی لکی که بخشی کوتاه از یک داستان شاهنامه‌ است به کوشش حمید ایزدپناه منتشر شده است.  

داستان‌های مشهور هم‌چون رستم و سهراب و رستم و اسفندیار دارای روایت‌های متعدد است و برخی دیگر تنها یک یا دو روایت از آنها باقی مانده است. هر یک از نسخه‌ها متعلق به مکان‌های جغرافیایی مختلفی از سرزمین‌های کردنشین حوزه‌ی‌ زاگرس در ایران و عراق است اما تنها وجه اختلاف آنها همین تفاوت جغرافیایی محل روایت است و بس. زبان، ساختار داستان، مفاهیم و پنداشته‌ها در همه‌ی نسخه‌ها متعلق به یک طیف و طبقه‌ی فکری است. برخی از مهم‌ترین داستان‌های شاهنامه‌ی که نسخه‌هایی از آنها به جا مانده عبارتند از[xviii]:

رستم و اسفندیار(620 بیت)، شغاد و رستم(297 بیت)، رستم و کی کوزاد(625 بیت)، منیجه و بیژن(2080 بیت)، هفت لشکر(5500 بیت)، ایران و توران(7000 بیت)، ایران و توران(2275 بیت)، هفت خوان رستم(304 بیت)، رستم و دیو سفید(330 بیت)، برزو و فلاوند(2020 بیت)، رستم و سقلاب دیو(3800 بیت)، ببر بیان(1050 بیت)، رستم و زردهنگ(1200 بیت)، رستم و سهراب(1100 بیت)، کنیزک و یازده رزم(5600 بیت)، رستم و زنون(1280 بیت) و بسیاری دیگر داستانها چون برزو نامه، حراث هفت سر، گلیم گوش، جهانگیر نامه، سیاوخش نامه و لعل پوش و جواهر پوش، بهمن نامه، فرامرز نامه، زال نامه، خسرو خرامان، خسرو و شیرین و غیره.

5. جهان‌بینی:

در جهان‌بینی شاهنامه، زمین و آسمان و آفریدگان هر کدام در مکان و طبقه‌ای خاص و در محوریت طولی یا عرضی هم قرار دارند. جهان بر مرکزیت زمین می‌گردد. زمین هفت طبقه به زیر و هفت طبقه تا آسمان دارد. هفت طبقه‌ی زیرین زمین جایگاه دیوان، پتیارگان و ارواح است و دنیای تاریکی است که مردگان در آن قرار دارند. رنگ تیره‌ی مردگان نشان همان تاریکی است که در قعر زمین قرار دارد. زمین بر شاخ گاوی قرار دارد و گاو بر پشت ماهی ایستاده است و ماهی بر دریای نیل شناور است. هر گاه که گاو خسته شود زمین را از شاخی به شاخ دیگر می‌اندازد و این موضوع عامل وقوع زلزله می‌شود.

 ساختار اجتماعی و مراتب آسمانی و زمینی را در شاهنامه می‌توان به شکل هرمی رسم کرد که در رأس آن خداوند و پس از او فرشتگان و پریان سپس شاه و در مرتبه‌ی آخر پهلوانان قرار دارند.

باورهای شاهنامه‌ی کردی در دسته‌بندی محتوایی عموماً به چهار بخش تقسیم می‌شوند:

1.5.   مفاهیم طبیعی: ماه، ستاره، خورشید، درخت، آب، نور، تاریکی، آسمان، زمین.

2.5.  مفاهیم معنوی: خدا، فرشته(فرصت)، پری، سروش، سیمرغ،گردون، تقدیر، ذات، فرّ، بهشت و جهنم، قیامت،  نظرخوب و بد ، خیر و شر.

3.5 مفاهیم اجتماعی: شاهان و شاهزادگان، پهلوانان، موبدان و روحانیان، وزیران، افراد عادی.

4.5.           آیین‌ها: سوگ"چمر"،  باده نوشی، همت خواهی، سیمرغ‌خوانی.

از موارد مهم دسته‌ی مفاهیم معنوی یکی خیر و شر و دیگری تقدیر باوری شاهنامه است که به مقایسه‌ی مختصر آن با شاهنامه فردوسی اشاره می‌شود:

در شاهنامه‌ی کردی خیر و شر با اندکی تفاوت، همان بن‌مایه‌ی دو قطبی شاهنامه فردوسی را دارد. اما در شاهنامه‌ی فردوسی بین روشنی و تاریکی مرزی مشخص وجود دارد و عموماً، باورمندی فضایی سیاه و سفید دارد و الگوی دو قطبی در همه جای آن قابل مشاهده است. اما در شاهنامه‌کردی این الگو جای خود را به الگویی سه‌گانه داده و به وضوح دو قطب خیر و شر، نیکی و بدی و یا نور و تاریکی در مقابل هم قرار نمی‌گیرند. در شاهنامه‌ی کردی، افراسیاب و کیخسرو برای هم نامه‌هایی می‌فرستند و در نامه‌هایشان به این‌ موضوع که تقدیر آنان را به خونریزی یکدیگر وا داشته است اشاره می‌کنند. آغاز نامه‌‌ی افراسیاب به‌ کیخسرو چنین است:

نویسا خسرو شاێ نه‌ڕه‌ شێران

باش باڵا ده‌س شاهان ئێران

سه‌واێ جه‌ خوێشی من و تو وه‌ هه‌م

په‌ێوه‌ندێ داریم جه‌ شاهان جه‌م

چوون ک ته‌قدیر بی نه‌ێ دنیاێ غه‌دار

خوێش و ئه‌قره‌با ببان وه‌ خوونخوار

وه‌رنه‌ تو جه‌ کوو دشمنی که‌رده‌ن

چه‌نی جه‌د وێت تا سه‌ر نه‌برده‌ن

پووسه‌ به‌ێ ته‌قدیر گه‌رده‌ناێ گه‌ردوون

بابووت سه‌ر بڕیوو نه‌ ته‌شت پڕ هوون(هفت لشکر: ٢٨٥)

ترجمه:

نوشت ای خسرو، شاه نره شیران/ شاه شاهان ایران/ به جز نسبت خویشاوندی، من و تو/ پیوندی از شاهان جم نیز داریم/ تقدیر دنیای غدار چنین بود/ که خویشان و بستگان، خونخوار همدیگر شوند/ وگرنه تو کجا و دشمنی کجا؟!/ با جد خودت هم‌ساز نشدی/ چنین است که به تقدیر گرداننده‌ی گردون/ سر پدرت بریده و در تشت پرخون گذاشته شد.

این تقدیر باوری، قطب سومی است که در شاهنامه‌ی کردی برجسته‌تر از شاهنامه‌ی فردوسی مطرح شده و در همه جا دیده می‌شود. در این‌جا حتی دیوها که در شاهنامه‌ی فردوسی، نماد تاریکی و اهریمن هستند نیز منشی کاملاً اهریمنانه ندارند به این معنا که به کیش ایرانیان در می‌آیند و یا غلامی پهلوانان را پذیرفته و در رکاب آنان در برابر دیگر دیوها می‌جنگند؛ به عنوان مثال قطمیر زنگی بندگی را پذیرفت و صلصال مسلمان شد و هر دو به خدمت جهانبخش صاحب ذات در آمدند. در مقابل، پهلوان نیز کاملاً متعلق به الگوی خوبی و خیر نیست و بسیاری از همسران آنان از دختران پادشاهان دشمنان ایران و یا از تبار دیوها هستند. در داستان جنگ جهانبخش با مرجان جادو، جهانبخش آن‌چه را از گنج و مال مرجانه به دست آورده بود به درگاه کیخسرو فرستاد و دختر مرجانه را برای خود نکاح کرد.(هفت لشکر:228)

عدم تقابل کامل ایران و توران، پهلوان و دیو، هم‌چنین باورمندی ایرانیان و تورانیان  به خدا و تقدیر‌ باوری روشن و مؤکد در شاهنامه‌ی کردی، آن را از بن‌مایه‌ی دو‌قطبی اندیشه‌ی زرتشتی‌ در شاهنامه فردوسی دور کرده و به نظامی تقدیر باور که خیر و شر را به هم نزدیک میداند، سوق می‌دهد.

برای آشنایی بیشتر با مختصات شاهنامه‌ی کردی به اجمال مواردی را در باره‌ی طبقات اجتماعی و روابط آنها با یکدیگر بیان می‌کنیم:

 

1.3.5. طبقات اجتماعی: خدا، شاه، پهلوان

کلیت اندیشه‌ی شاهنامه مبتنی بر اصولی است که در شاهنامه‌ی فردوسی نیز بر آن تأکید شده است؛ یعنی همان سه اصل اساسی آفریننده، آدمی و چرخ‌گردون. خدای شاهنامه‌ی فردوسی، خدای جان است و خرد، آفریننده نام و هر آنچه در قالب نام قرار بگیرد[xix]. اغلب مفاهیمی که در شاهنامه‌ی فردوسی بیان شده است انتزاعی‌تر و پیچیده‌تر از شاهنامه‌ی کردی است، برای مثال تصویر خداوند در دو شاهنامه چنین نگاشته شده است:

«خداوند نام و خداوند جای

خداوند روزی ده رهنمای...

 ز نام و نشان و گمان برتر است

نگارنده‌ی بر شده پیکر است»(برتلس،‌1960: 38)

 و لاجرم مفهوم آفریینده، آدمی و چرخ در شاهنامه‌ی کردی ساده‌تر و جدا از تعاریف فلسفی است:

ئه‌ر هه‌ێ بڵه‌ند ماڵ ...................

ئه‌ر هه‌ێ یانه‌ به‌رز به‌ناێ بڵه‌ند ماڵ

ئه‌ر هه‌ێ ماێه‌ێ نوور شه‌مس زه‌ڕین باڵ

ئه‌ر هه‌ێ ئاگادار هه‌م حاڵ زان حاڵ(هفت لشکر[xx]: 2-1)

ترجمه:

ای بلند جایگاه(خانه)، ای مایه‌ی نور خورشید زرین بال، آی! ای آگاه به همه‌ی احوال!

 در شاهنامه‌ی کردی کلیت نظام اجتماعی و ارتباط ماورایی در رابطه‌ی سه‌گانه‌ی خدا، شاه و پهلوان تعریف شده است. در آن نشانی از توده یافت نمی‌شود، اگر هم بتوان نمونه‌ای را یافت در این تعریف سه‌گانه تأثیر معناداری ندارد. این سه عنصر رابطه‌ای مستقیم با هم دارند که به سه صورت زیر در ارتباط‌اند:

1.1.3.5. رابطه‌ی خدا و شاه؛

2.1.3.5. رابطه‌ی خدا و پهلوان؛

3.1.3.5. رابطه‌ی شاه و پهلوان.

تمام روابط ذکر شده به واسطه‌ی یک حلقه‌ی پیوند است که به ذات/فرّ تعبیر می‌شود. ذات چیزی جدای از معنای لغوی آن به مفهوم فطرت یا بن، خمیر‌ه و جوهر  است و در فرهنگ و ادبیات حوزه‌ی مورد بحث در معنای نیرویی است درونی که در افراد ویژه ظاهر می‌شود و نشانه‌هایی در رخسار و برز و بازوی او ایجاد می‌کند. ذات به معنی اخص آن نوعی از الوهیت در زمان و مکان خاص است. ذات قابل اعطاء از صاحب ذات به دیگری است و پیوسته با شخص خواهد بود. تعریف ذات و فرّ از این نظر که هر دو موجب پیوند انسان با خدا هستند مشترک است اما فرّ در ذات خود تنها موهبتی است که به دلایل متفاوت ممکن است از انسان بازستانده شود. اما ماهیت ذات از این امر مستثنی است. ذات نه یک هدیه‌ی الهی که خود گونه‌ای الهیت است که در زمان و مکان خاص بروز کرده و ماهیت خیر و شر را در زمان و مکان بی معنا می‌کند. به عبارت دیگر ،چون شخص در هنگام ظهور ذات خود، نمود خدائیت است در نتیجه تمام آنچه انجام می‌دهد و می‌اندیشد نمود خدایی یافته و در مقیاس خیر یا شر سنجیده نمی‌شود.

1.1.3.5.  رابطه‌ی خدا وشاه:

رابطه‌ی خدا با شاه و پهلوان رابطه‌ی طولی است. شاه به واسطه‌ی وجود ذات/ فرّ با خدا در ارتباط است. بارگاه خداوند در بلندای بسیار دور از دسترس قرار دارد. شاه با خدا از طریق ذات/ فرّ در ارتباط است. نمود و جایگاه ذات و فرّ در تاج شاهی است. تاج زرینی که تابش آن متناسب با زرتابی خورشید و دنیای ماوراء است. (البته بین ذات و فرّ تفاوتهایی هست که در بخش ذات و فرّ به آنها اشاره می‌شود.) گاه سروش پیام خداوند را به شاه می‌رساند.

2.1.3.5.  رابطه‌ی خدا و پهلوان:

رابطه‌ی خدا با پهلوان رابطه‌ی طولی است. عامل ارتباط این رابطه نیز همان عنصر "ذات" است. ذات موهبتی است که تنها به برخی از پهلوانان چون رستم، جهانبخش، سهراب و اسفندیار عطا شده است. پهلوان به واسطه‌ی داشتن ذات، توان نبرد با دیوان را دارد و نشانِ داشتن ذات در سیمای آنان قابل مشاهده است. قدرت زیاد از حد و مهار نشدنی نیز از نشانه‌های دارندگی ذات است. پهلوان در هنگام رزم با یاد خدا و با ذکر و ورد مدام در راه خدا می‌جنگد. این عامل سبب پیروزی او بر رقیب می‌شود. همین موضوع در بسیاری از موارد، پهلوان را از مرگ حتمی نجات داده است. به عنوان مثال در جنگ رستم با اکوان دیو، که اکوان او را از ورای ستارگان به دریا می‌افکند تنها ذکر خدا گفتن رستم و دارندگی قوه‌ی ذات است که موجب می‌شود حضرت الیاس به یاری او بیاید و چنان او را بر آب فرود بیاورد که گزندی نبیند.

رابطه‌ی خدا و پهلوان ممکن است کاملاً ماهیت دینی داشته باشد. مانند جایگاه رستم در دفاتر یارسان که خود دون پیر بنیامین است و در نظام دونادون در مقام یکی از بزرگترین پیران و سردمداران یارسان قرار گرفته‌است.

3.1.3.5.  رابطه‌ی شاه و پهلوان:

رابطه‌ی شاه و پهلوان یک رابطه‌ی طولی و عرضی است. در رابطه‌ی طولی، شاه والامقام و نماد خداوند در زمین است و جایگاهی مقدس دارد و بر جان و مال پهلوان اختیار تام دارد. پهلوان سرسپرده‌ی شاه و حامی تمام مالکیت مادی و معنوی اوست. منظور از ملکیت مادی و معنوی؛ دین و کشور است. به عبارت دیگر پهلوان در انتخاب دین و مذهب از خود اختیاری ندارد و بر آن کیش است که شاه پذیرفته است و هم‌چنین تمام قلمروکشوری که شاه بر آن حکومت می‌کند، مورد حمایت پهلوان است. اما در رابطه‌ی عرضی که بیشتر مربوط به خویشکاری جنگاوری پهلوان است، شاه و پهلوان در کنار هم برای پیکار با دشمنان قرار می‌گیرند و شاه بدون پهلوان کاری از پیش نمی‌برد. در این صورت نقش پهلوان  در حفظ و حمایت از نظام شاهی برجسته‌تر می‌نماید. شاه خود توانایی مقابله با دشمنان را ندارد و بی وجود پهلوان نابود می‌شود و گاه به دست دشمن اسیر و زندانی می‌شود، نمونه‌‌ی آن گرفتار شدن کیخسرو به دست بهرام جوهری و زندانی شدن در دژ سپید در داستان هفت لشکر است. اما توفیق پهلوان نیز به واسطه‌ی اقبال و بخت بلند شاهی است و پهلوان نیز بی اقبال شاه، راه به جایی نمی‌برد. در واقع ارتباط عرضی خویشکاری شاه و پهلوان در اینجا برجسته‌تر می‌شود(جنگاوری و زورمندی پهلوان و اقبال شاهی). نمونه‌ی این پیوستگی دوجانبه را در داستان جنگ ایران و توران در سپید دژ می‌توان دید. لشکر توران به ایران حمله‌ کرده و سپاه کیخسرو را در هم شکسته است. شاه که هیچ چاره نمی‌بیند زرالی(زه‌ڕالی)[25]  را به دنبال رستم می‌فرستند و او را به امداد می‌خواند. رستم در جنگ با دیو می‌رود که شکست را بپذیرد که شاه دست به تاج برده و از خدا می‌خواهد که او پیروز شود و رستم در یک چشم به هم زدن دیو را می‌کشد. به عبارت ساده‌تر می‌توان گفت؛ خداوند، ذات یا فره‌ای را برای کمک به پهلوان در کارزارها، در تاج شاهی قرار داده است وشاه و پهلوان را مکمل و نیازمند هم قرار داده است. البته، خویشکاری ذات یا فرّه محدود به  یاریگری پهلوانان نیست.

در مقابل ایران و عناصر سه گانه‌ی اجتماعی آن، تورانیان قرار دارند. تورانیان کژاندیش و دیو سیرت‌اند. بیشتر سرزمین‌های دیگر هند و چین تا ترکستان و عرب‌ها دشمنان ایران‌اند و ایران چون جزیره‌ای در میان آنان قرار دارد. رهبری همه‌ی این دشمنان را افراسیاب بر عهده دارد. او از خاندان کیانی و فرزند پشنگ است. نیای ایرج(ایران)، سلم و تور(توران) فریدون است. کشته‌ شدن ایرج به دست سلم و تور برای دستیابی به قلمرو اصلی نیاکان کیانی دلیل عمده‌ی  جنگ و خونریز‌ی‌های پی در پی در شاهنامه‌ی کردی و همچنین شاهنامه‌ی فردوسی است.

افراسیاب به کمک دیوها‌ی مازندرانی، زنگباری و دیگران در برابر ایران قرار می‌گیرد. می‌توان در اینجا دیو و پهلوان را نقطه‌ی مقابل هم قرار داد. در مقابل شاه ایرانی شاه تورانی قرار دارد و برجسته‌ترین قسمت این دسته‌بندی خداست که در اندیشه‌ی تورانیان نیز قابل رؤیت است اما نه آن‌چنان که در باور ایرانی برجستگی دارد و افراسیاب گاه او را می‌خواند و او را به امداد می‌طلبد. در واقع باور به وجود خدا در افراسیاب همان‌گونه‌ است که در کیخسرو. با این تفاوت که اقبال شاهی در کیخسرو به پهلوان انتقال می‌یابد و در مقابل، همت ضحاک و دیگر شاه دیوان است که به دیوهای پبکارجو یاری می‌رساند.

در شاهنامه‌ی کردی عناصر زیادی وجود دارد که به دلیل تفاوتشان با شاهنامه‌ی فردوسی جای تأمل بیشتری دارند. از این نمونه‌ها یکی ظهور شخصیتی است به نام زرالی با دو فرزند به نام زرداد و زرپوش، هم‌چنین پهلوانی‌های جهانبخش و هفت‌خوان اوست، نیز بازآمدن فرزندان ناشناخته‌ی رستم از سراسر ربع مسکون و پیکار آنان با رستم و ظاهر شدن پری نقابدارو سروش بر آنها برای جلوگیری از فرزندکشی رستم در کارزار است. فرزندانی که هرکدام از آنان خود رستمی شده است رستم توان ایستادگی در برابر آنان را ندارد.بر موارد اشاره شده می‌توان نمونه‌های بسیاری را افزود که نشان‌دهنده‌ی انطباق خویشکاری رستم و میتراست. بحثی که می‌توان در رابطه با آن کتاب‌ها نوشت و نکته‌ها یافت.

6. نتیجه‌گیری:

-         ادبیات کردی دارای گویش‌های مختلف و ادبیات گسترده‌ای است و گویش گورانی گویش معیار و استاندارد شده‌ی ادبی گویش‌های کردی جنوبی در حوزه‌ی زاگرس است.

-         گویش معیار ادبی کردی جنوبی"گورانی" مختص هیچ‌ یک از گویش‌های جنوبی نبوده و کلیت ادب عامه و متون مذهبی در گویش‌های مذکو را در بر می‌گیرد.

-         ادبیات حماسی کردی شامل سه دسته‌ی اصلی اسطوره‌ای و پهلوانی، دینی ـ مذهبی و تاریخی است.

-         شاهنامه‌ی کردی گونه‌‌ای(ژانری) از ادبیات حماسی و پهلوانی کردی است و تمامی متن‌های آن به گورانی سروده شده است.

-         بخش اعظم ادبیات حماسی کردی در فرهنگ شفاهی قرار داشته و بخش محدودی از شاهنامه بخت آنرا داشته است که مکتوب شود. در فرایند نوشتاری شدن شاهنامه، نقالان و شاهنامه‌خوانان نقشی اساسی دارند.

-         شاهنامه‌ی کردی و فارسی اشتراک‌های بسیار و نیز اختلاف‌های بسیاری دارند. موارد تأثیر شاهنامه‌ی فردوسی بر شاهنامه‌ی کردی مشخص و قابل بررسی است.

-         بسیاری از باورها و اسطوره‌های بومی در شاهنامه‌ی کردی انعکاس یافته است که در شاهنامه‌ی فردوسی و متون حماسی زبان فارسی پس از شاهنامه یافت نمی‌شود.

-         رابطه‌ی متون حماسی و مذهبی کردی دو سویه و در هم تنیده است و این دو گونه از ادبیات کردی متأثر از یکدیگرند.

-         ادبیات شفاهی، متون آیینی و دست‌‌نوشته‌ها مهمترین منابع برای دسترسی به شاهنامه‌ی کردی هستند.

-         گاه بین دست‌‌نوشته‌ها و گونه‌ی شفاهی داستان‌ها اختلاف‌های اساسی وجود دارد.

-         خیر و شر و تاریکی و روشنی به صورت مشخص و مرزبندی شده رو در روی هم قرار ندارند  و ماهیت اندیشه‌ی شاهنامه‌ی کردی سیاه و سفید نیست. نه دیوها کاملاً اهریمنی هستند و نه پهلوانان کاملاً اهورایی.

-         باورهای عام و آیین‌های بومی چون چمر، زر، ذات، دیو وپری، چشم بوسی و غیره به صورت مکرر و معنا دار در متن‌ها دیده می‌شود.

 

منابع و مآخذ:

-         ارانسکی، یوسیف میخائلوویچ(1379): مقدمه‌ی فقه‌‌اللغه‌ی ایرانی، ترجمه‌ کریم کشاورز،  تهران، پیام، چاپ دوم.

-         اسدیان خرم‌آبادی، محمد و دیگران(1358): باورها و دانسته‌ها در لرستان و ایلام، مرکز مردم شناسی ایران.

-         ایزدپناه، حمید(1384): شاهنامه لکی، تهران، اساطیر، چاپ اول.

-         برتلس.ی.ا(1960): شاهنامه فردوسی، اتحادیه علوم شوروی ( ادبیات خاور)، مسکو.

-          بهار، مهرداد (1375): پژوهشی در اساطیر ایران، آگاه، چاپ اول.

-         ------------ (۱۳۷۶): جستاری چند در فرهنگ ایران، تهران، انتشارات فکر روز.

-          ------------(1376): از اسطوره تا تاریخ، تهران، آگاه.

-         بهرامی، ایرج(1383): شاهنامه کردی، تهران، هیرمند.

-         پرهیزی، عبدالخالق(1385): وزن شعر کردی، تهران، کتاب زمان.

-         جهانگیرکوورجی، کویاجی(1382): آیین ها و افسانه های ایران و چین باستان، مترجم جلیل دوستخواه، تهران.

-         خالقی مطلق، جلال(1369): شاهنامه، کالیفرنیا ونیویورک، دفتر دوم و سوم.

-         خزنه‌دار، مارف(2001): میژوی ادبی کوردی، هولیر، ئاراس.

-         دولت‌شاهی، عماد‌الدین(1377): رستم و سهراب به روایت اوستا، خیام.

-         زنگنه‌، مصطفی محمد گوران(1327): شانامه‌ی کوردی، نسخه‌ی خطی، متعلق به کتابخانه‌ی شخصی نگارنده.

-         شرفکندی، عبدالرحمن(١٣٨١): مێژوێ ئه‌ردلان، تازه‌ نگاه‌.

-         صفی‌زاده، صدیق(1375): نامه سرانجام، تهران، هیرمند، چاپ اول.

-         عفیفی، رحیم(1374): اساطیر و فرهنگ ایران در نوشته‌های پهلوی، توس، چاپ اول.

-         فتاحی قاضی، قادر (1345): مهر و وفا، انتشارات موسسه تاریخ و فرهنگ ایران.

-          --------------- (1348): شورمحمود و مرزینگان، انتشارات موسسه تاریخ و فرهنگ ایران.

-         --------------- (1351): شیخ فرخ و خاتون استی، انتشارات موسسه تاریخ و فرهنگ ایران.

-         -------------- (1347): بهرام و گل اندام، انتشارات موسسه تاریخ و فرهنگ ایران.

-         لطفی نیا، حیدر(1377): پژوهشی در آثار حماسی مکتوب و فولکلوریک کردی، پایان نامه‌ی مقطع کارشناسی ارشد،دانشگاه آزاد اسلامی واحد سنندج.

-         ماهیار نوابی، یحیی(1374): یادگار زریران، تهران، اساطیر،چاپ اول.

-         نویسنده نامعلوم (1248)رستم و اسفندیار: نسخه‌ی خطی، متعلق به کتابخانه‌ی شخصی ماموستا محمد رشید امینی.

-         ------------- (1238): ببر بیان، کتابخانه‌ی شخصی نگارنده.

-         ------------- (1318): منیژه و بیژن، رشید همه‌وند، نسخه‌ی خطی، متعلق به کتابخانه‌ی شخصی ماموستا علی قره‌داغی، بغداد.

-         ------------- (بی تا): رستم و زردهنگ، نسخه‌ی خطی، نویسنده نامعلوم، کتابخانه‌ی شخصی نگارنده.

-         ------------- (بی‌تا): رستم و زوراب، نسخه‌ی خطی، کتابخانه‌ی شخصی نگارنده.

-         ------------- (بی‌تا): سیاوش نامه، نسخه‌ی خطی، کتابخانه‌ی شخصی نگارنده.

-         ------------- (بی‌تا): شغاد و رستم، نسخه‌ی خطی، متعلق به کتابخانه‌ی شخصی ماموستا محمد رشید امینی.

-         ------------- (بی‌تا): هفت لشکر، نسخه‌ی خطی، کتابخانه‌ی شخصی نگارنده.

 Latin refrences:

-         McKenzie. D.N. (1971): A concise Pahlavi dictionary, Oxford University, London.

-         Blau,Joyce. Written Kurdish literature, in Kurdish culture and identity, edited by, Philip G. Kreyenbroek and Christine Allison (1996): London and New Jersey.

-         Blau,Joyce (2010):Written Kurdish literature, in Oral literature of Iranian languages, edited by Philip G. Kreyenbroek and Ulrich Marzolph, I.B.Tauris&Co Ltd, London,.

-         Izady, Mehrdad R (1992): The Kurds, a concise handbook, Washington, Taylor and Francis.

-         Kreyenbroek, Philip G. and Rashow, Jindy (2005): God and Sheilh Adi are Perfect (Iranica 9), KG Wiesbaden.

-MacKenzie, D.N (1962): Kurdish dialect studies, london, Oxford University press.

-  Mokri, Mohammad (1966): La legende de Bizan-u Manija, le concours du centre National de la Recherche Scientifique, Parsi.

- Turgut, Lokman (2010) Mündliche literature der Kurden in den Regionen Botan und Hekari, Berlin.

 پانوشت‌ها:



[1] . Genre

[2] . Reincarnation

[3] .Theme

[4] . Mem-u Zîn

[5] . Las u Xezaĺ

[6] . Ŝur-mehmud-e Merzigan

[7] . Diwanze suarî Meriwan

[8] . Ka-Nebî

[9] . Dimdim

[10] . Seydewan

[11] . Leŝkerî

[12] . Xec u Sîamend

[13] . Du-Biralan

[14] . Glo

[15] . Sȇwexan

[16] . Taĺanî Elî-Berdeŝanî

[17] . Joice Blau

[18] . Folklore

[19] . Storyline

[20] . Folklore

[21] . Performance

[22] . Narrative

[23] . Narrator

[24] . Story line

[25]. Zarrāli



[i][i]. برای اطلاع بیشتر رجوع شود به: ماهیارنوابی، یحیی. یادگار زریران، چاپ اول 1374، اساطیر.

[ii] . برای آشنایی بیشتر رجوع شود به مقاله‌ی Shahname in the Kurdish and Armenian oral tradition اثر خانم Victoria Arakelovaبه آدرس(http://www.kavehfarrokh.com/wp-content/uploads/2009/07/shahkurdarmen.pdf)

[iii] . برای مطالعه بیشتر رجوع شود به کتاب: Mündliche literature der Kurden in den Regionen Botan und Hekari(Lokman Turgut, 2010, Berlin)

[iv] . با سپاس از آقای کامران محمد رحیمی که اطلاق این اصطلاح به گویش گورانی را نخستین بار از ایشان شنیدم. هم‌چنین برای آگاهی بیشتر رجوع شود به رساله‌ی دکتری آقای علی حسن سهراب نژاد با عنوان بررسي تطبيقي خسرو و شيرين با متظومه هاي غنايي كردي جنوبي، دانشگاه تربیت مدرس، 1388.

[v]  . باپیره الفت (سده سیزدهم) اهل کارزان از توابع شیروان چرداول ایلام‌ است که زندگی و مرگ او آغشته به روایاتی افسانه گون است. بسیاری از کهن‌سالان منطقه اشعار او را از بر دارند اما آثار او هنوز مورد جمع آوری و پژوهش قرار نگرفته است. زبان شعری او گورانی است. چند بیت زیر که در رثای برادرزاده اش سروده است از اوست:

تا زنده‌م پڵاس کردی وه‌ به‌رگم

نیش مه‌وداێ خار دای نه‌ ڕووی جه‌رگم

ده‌س نه‌ ڕووی زانوو سه‌ر نه‌ ڕووی ده‌سم

په‌ێ مه‌رگت ئاوه‌خت وه‌ مردن وه‌سم

هه‌م کوانه‌ زامان تووژ به‌سه‌ێ جه‌رگم

ژه‌ نوو کلیانه‌و تا وه‌ ڕوو مه‌رگم

[vi] . برای آگاهی بیشتر در مورد حکومت اردلان‌ها رجوع شود به شرفکندی، عبدالرحمن. مێژوێ ئه‌ردلان، تازه‌ نگاه‌، 1381.

[vii].  طایفه‌ی "زرین کفش" سنندج  خود را از نوادگان طوس می‌دانند.

[viii] . چمر مراسم ویژه‌ی تعزیه است که با آداب خاص آیینی و نواختن سازهای موسیقایی سرنا و دهل در میان کردهای حوزه‌ی زاگرس اجرا می‌شود.

[ix] . گروهی از غلات شیعه را که معتقد به حلول خدا در حضرت علی بودند و در تاریخ اسلامی به ذیل غلات شیعه از آنان یاد می‌شود.

[x]. اقبال شاهی برگرفته از ذات(فرّ با اندکی اختلاف در خویشکاری) شاهی است و پهلوانان بی نام و همت او کاری از پیش نمی‌برند.

[xi] . نام آوا برای صدای پای اسبان.

[xii] . بیرق و پرچم.

[xiii] . سلطان و فرمانده‌.

[xiv] . صدای بلند.

[xv] . هیاهو و داد و فریاد.

[xvi] . سپاه‌.

[xvii].  دونادون یا جامه به جامه شدن به کردی(Kreās-garrin) معادل تناسخ یا Reincarbation  لاتین است.

. نسخه‌های خطی متعلق به کتابخانه شخصی نگارنده.[xviii]

[xix] . به نقل از سایت بنیاد مطالعات ایران زیر عنوان "ملاحظاتی درباره شاهنامه" از شاهرخ مسکوب. http://fis-iran.org  به تاریخ 1390/1/23.

[xx] . نسخه‌ خطی هفت لشکر متعلق به کتابخانه شخصی نگارنده.