☘️شيخعليخان زنگنه؛ سياستمداري بزرگ از قوم كُرد☘️
☘️شيخعليخان زنگنه؛ سياستمداري بزرگ از قوم كُرد☘️
ظاهر سارايي
شيخعليخان زنگنه، از رجال بارز كُردتبار دستگاه حكومت صفوي، مخصوصا در دورهي سلطنت شاهسليمان صفوي بوده است. در بارهي زندگي و سير ترقي و كارهاي او چنين نوشتهاند:
�شیخعلی خان زنگنه فرزند علی بالی بیك زنگنه از ایل كرد زبان زنگنه بود. شیخعلی خان در سال 1020ق متولد شد. اولین گزارش در شرح حال وی پس از تولد, مربوط به تاریخ انتصاب وی به مقام امیرآخورباشی جلو است. شیخعلی خان در رمضان 1047ق به جای برادرش شاهرخ سلطان كه به مقام امارت ایل زنگنه ارتقا یافته بود به مقام امیرآخورباشی جلو رسید. وی در نهم جمادی الاولی 1049ق پس از فوت برادرش شاهرخ سلطان به امارت ایل زنگنه رسید 45. شیخعلی خان در زمان عباس دوم ظاهرا به سال 1653م1064/ق به عنوان حاكم كرمانشاه منصوب شد. وی در طی ایامی كه حكومت كرمانشاهان را در دست داشت, شایستگی های خود را به ظهور رسانید. او در طی ایام مذكور دست به عمران و آبادانی كرمانشاه گشود. هم چنین در آن ایام واسطه بین مخالفان منوچهرخان حاكم لرستان و شاه شد و عرایض آن ها را به عرض شاه رسانید. شیخعلی خان هم چنین در سال 1063ق كه حاكم كرمانشاه بود سلمان خان حاكم كردستان را كه در این سال مصمم به پناه جستن به خاك عثمانی بود گرفتاركرد و او را نزد شاه عباس دوم فرستاد. كه این امر حاكی از وفاداری شیخعلی خان به خاندان صفوی بود. شیخعلی خان به سال 1066ق به حكومت سنقر و دینور تعیین گردید. او در سال 1666م1077/ق از زنگنه به اصفهان فراخوانده شد و به عنوان سردار به منظور جلوگیری از حملات ازبك ها به نواحی شمال خراسان فرستاده شد . با مطالعه منابع می بینیم كه شیخعلی خان در امور نظامی فرماندهی برجسته بود و بارها این امر را به ثبوت رسانده بود. شاردن از شیخعلی خان به عنوان فرمانده نظامی برجسته كه سابقه سی ساله در این كار داشته یاد می كند. حیات سیاسی شیخعلی خان بعد از مرگ عباس دوم و جلوس صفی دوم نه تنها منقطع نشد بلكه خود آغاز شكفتگی جریانی بود كه او را به اوج رساند و منجر به ارتقای وی به مقامات بالای اداری شد. تا جلوس صفی دوم شیخعلی خان هنوز حكومت كرمانشاه را در دست داشت و پس از حمله ازبك ها به ایران مجددا به جنگ با آن ها فراخوانده شد و فرماندهی بخشی از سپاهیان به عهده او محول گشت و به جای وی برادرش به حكومت كرمانشاه رسید. پس از آن كه او صلاحیت خود را در مسائل نظامی به اثبات رسانید, در سال 1668م / 1079ق بلافاصله پس از استعفای بوداق سلطان تفنگچی آقاسی به جای او منصوب شد و حكومت كرمانشاه نیز به یكی از پسرانش به نام سلیمان خان واگذار گردید. سرانجام شیخعلی خان به مقام وزارت انتخاب شد. در مورد سال انتخاب شیخعلی خان به وزارت, نظریات مختلف است. شاردن سال مزبور را 1668م1079/ق می داند.
مرحله دوم وزارت وی كه از سال 1083ق آغازشده یكی از طولانی ترین ادوار وزارت در تاریخ صفویه بود. شیخعلی خان در طی این مدت طولانی اختیارات زیادی در اداره كشور كسب كرد و به این وسیله تاسیسات و اصلاحات اساسی در ساختارهای متعدد حیات اداری, اقتصادی, نظامی و سیاسی كشور به وجود آورد.�
*
حضور كردها در اين سطح از قدرت، شايد نشانهي آن باشد كه شاهان صفوي تا حد زيادي اتكاي خود را به طوايف قزلباش و شاهسون كم كرده و از ديگر ايلات ساكن در كشور، و آن هم از قوم كرد براي ادارهي ممكلت وسيع و نيز مقابله با دشمنان و مخصوصا ازبكها بهره بردهاند. شيخعليخان زنگنه همان كسي است كه اصطلاح معروف �شاه ميبخشد شيخعليخان نميبخشد� در مورد او به كار رفته كه نشان از عمق قدرت و نفوذ او داشته است. او بسيار لايق، خوشفكر، ميهندوست، وفادار، پاكيزه و منزه، فسادناپذير ، مقيد به اخلاقيات و آداب شرعي، سادهزيست، نيكوكار و اهل وقف و عمارت و آباداني بوده است و البته كسي با چنين ويژگيهايي به سختي ميتوانسته مورد پذيرش درباريان و صاحبان قدرت فاسد و طعمكار واقع شود.
بركشيدن او به وزرات و مقامهاي عالي كشوري، دو فايده داشت؛ وفاداري كردها را به حكومت صفوي افزون ميكرد و مانع شورش گستردهي آنان در غرب كشور ميشد، كمااينكه چنين شورشهايي در دوران حكومت شاهعباس اتفاق افتاد و او با تدبير و ملايمت اين شورشها را فرونشاد، و نيز از نيروهاي رزمي آنها براي ممانعت از حمله و هجوم ازبكها و ديگر دشمنان استفاده ميشد. شايد راز محبوبيت شاهعباس و حكومت صفوي در ميان كردهاي شيعهمذهب ناشي از حسن سلوكي بوده كه دستگاه صفوي با كردها داشته و اينكه آنان به واسطهي رجال و سرداراني چون شيخعليخان زنگنه با حكومت صفوي پيوندهاي عميقي برقرار كردهاند.
دهروهچ// دريچه, [١٤.٠٦.١٩ ١١:٢٨]
شيخعليخان مدتي مغضوب شاه سليمان واقع شد، چرا كه ظاهرا در مجالس شراب، با شاه همپياله نميشد و مطلقا لب به مسكرات نميزد و پيري و شان وزارت را بهانه ميكرد و البته او بارها به مكه مشرف شده بود و مقيد به آداب شرعي هم بود. با اين اوصاف، در زماني كه معزول بود، كسي به جاي او گمارده نشد و سه نفر از رجال ديگر عهدهادار كارهاي او بودند و در اين شرايط، به ديدار شاه ميرفت و همچنان در جوار پادشاه حضور داشت.
شايد دقيقترين وصفي كه از او در دست باشد، همان است كه شاردن، سياح معروف فرانسوي، از او بيان داشته است: �او ميگويد: شيخعليخان، پنجاه و پنج سال داشت. قد و قامت وي فوقالعاده متناسب و رشيد و شايان توجه بود؛ صورت و سيمايش نيز جلوهي بسيار خوب و خوشي داشت. قيافهي اين صدراعظم از حيث برازندگي عديمالنظير ميآمد. آرامش مدام و ملايمت جذابي از چشمان روشن و رخسار سادهاش تجلي ميكرد؛ به طوريكه به هيچوجه هيچگونه آثار و علامت اشتغال خاطر كه در قيافههاي اغلب نخستوزيران مشاهده ميشود در صورت وي ديده نميشد. در سيمايش نشانههاي يك انديشهي آرام و آزاد و قادر به كف كامل نفس و مسلط بر خويشتن نهان بود، به طوريكه اگر كسي قبلا او را نميشناخت بههيچوجه نميتوانست وي را مصدر مهمات و معضلات يك امپراتوري عظيم و وسيعي بداند. كسانيكه افتخار آشنايي با اين صدراعظم دارند و از نزديك وي را ميشناسند، معجزاتي از زندگي ساده و محقري وي حكايت ميكنند. موثقين اظهار ميدارند كه باطن و ظاهر اين شخصيت كاملا يكي است و چنانكه در گفتار و كردار و صورت و سيماي وي هيچگونه آثار تكبر و تبختر مشاهده نميشود. روح و مغز و قلبش نيز خالي از هرگونه آلايش است. مشاهدهي پوشاك و مطالعهي اوضاع منزل و بالاخره سفرهي وي، همهي اين حقايق را مثبت و مسلم ميدارد.�
شاردن، زماني كه به دربار شاه سليمان صفوي رسيده، اواخر دورهي معزوليت شيخعليخان زنگنه بوده، اما زمزمههاي بازگشت وي به قدرت همه جا پيچيده بود و شاردن از اين حيث نگران بوده، چرا كه شيخعليخان ميانهاش با فرنگيان و مسيحيان چندان خوب نبوده است. شاردن در اين مورد گفته است: � شيخعليخان، صدراعظم چهارده ماه بود كه مغضوب شده بود. سه نفر از مقامات عاليهي سلطنتي عهدهدار مشاغل وي گشته بودند،اما موضوع شايان توجه آن بود كه ميخواستند صدراعظم مزبور را دوباره به مقام خود عودت دهند و اين نكته براي من خيلي خطرناك و نامبارك بود، چون شيخعليخان نسبت به مسيحيان و اروپاييان بسيار خصومت داشت و از طرف ديگر فسادناپذير بود و زير بار هيچگونه توصيه و تحفه و هديه و رشوهاي نميرفت و جز افازايش ثروت مملكت و مخدوم خويش منظوري نداشت...�
سرانجام ایام فترت به سرآمد و شیخعلی خان (در سال 1083ق) دوباره به منصب صدراعظمي تكيه زد.
�شیخعلی خان در طول بیست سال وزارت خود كارهای بزرگی انجام داد و كشور را از لحاظ اداری, اقتصادی, نظامی و سیاست خارجی حیاتی نو بخشید و سرانجام پس از حدود بیست سال وزارت در سال 1100ق رحلت نمود. البته در مورد تاریخ دقیق فوت وی اقوال مختلفی است. خاتونآبادی دو تاریخ ارائه داده است؛ در یك جا تاریخ فوت وی را 1099ق128 و در جای دیگر 110ق آورده است. مرعشی صفوی نیز سال 1092ق130 و نویسنده تذكره صفویه كرمان سال 1100ق را زمان فوت شیخعلی خان مینویسد. و میرزاحسن فسایی سال 1099ق را ذكر می كند. نویسندهء تاریخ منتظم ناصری سال 110ق1689/م را به عنوان سال مزبور معرفی میكند.�
شايد اگر شيخعليخان نبود، حكومت صفويه زودتر از آنچه اتفاق افتاد، دچار فروپاشي و اضمحلال ميشد. اهميت وجود او از اين نظر چشمگير است كه او در زمان يكي از بيكفايتترين شاهان صفوي عهدهدار امور بوده است، و شايد اگر شاه بعدي صفوي كه آخرين شاه هم بود، چنين صدراعظم لايقي در كنار خود داشت، به آساني حكومتش را به شورشيان افغان وانميگذاشت. باري، در تاريخ ايران، مردان بزرگي بودهاند كه كمتر از آنها حرفي به ميان ميآيد اما نقش بزرگي در ادارهي امور و حفظ ثبات و آرامش و امنيت ممكلت داشتهاند.
https://t.me/darwachdariche
