برگردان متن كتاب " ارداويراف نامه " به زبان كردي جنوبي
(قسمت ۳)
بهش 7
ده دوێم گام ، چگمه ئاسمان ِ مانگ . ئهوره گ ِ وتار نێك ، مێمان بۊ ، ئوو گهل گهپێ ده پاكان دهورهۊه .
پرسيم : ئێره كووه و يانه ئهرواێ كيين ؟
سرووش پاك و ئيزهد ئاگر وتن : ئێره ئاسمان ِ مانگهو يانه ئهرواێ ئهوانهن گ ده دنيا زكر نهكردن و سروود گاهاني نهخوهنسن ؛ ئهمان وه خاتر سواوهێل ِتر هانه ئێره .
ئهوانه چۊ مانگ ورشهێان ديات .
بهش 8
گام ِ تر ئهڵگرتم و چگمه خوهرئاسمان [1]. ئهوره گ كردار نێك ، مێمان بۊ .
ئهوره وهێ دوتن ، دنياێ بهرزهبانان
برگردان متن كتاب " ارداويراف نامه " به زبان كردي جنوبي
(قسمت ۲)
بهش 3
ئهرواێ[1] ويراف ده گيان دهرچگ و چگه تك كۊهي " دائيتي[2] ، چينوهد پێڵ " [3].
شهو ِ رووژ ههفتم ئهرواێ هاتهو دۊما و دهميا[4] ده گيانێ.
ويراف ، خوهش و خوڕهم ، وه ئهنديشهێ نێك ، ئهڵسا ؛ جوور كهسێ گ ِ ده خاو ِ خوهشێ ئه ڵساۊ .
خوهيشكهيل و مووبهدهيل و مهزدا پرسهێل ، وهختێ ويراف دين خوهشاڵاو بۊن .
وتن : خوهش هاتي و درس هاتي ده شار مردگهێل وه شار ِ زنگهێل ، ئهێ ويراف ، ئهي ههواڵبهر [5] ئيمه مهزدا پرهسهێل .
موبهدهيل و موغهێل ، ] وه نيشانهێ ئێحترام [ ده وراێوهر ويراف چهميان[6] ؛ ئێگل ويرافيش چگه پێشوازێان ،ئهۊيش چهمي و وت : سلام " ئوورمهزد " و " ئيزهدهێل "[7] و سڵام زهرتوشت پاك سپيتمان[8] و سرووش[9] پاك و ئيزهدئاگر [10] مهزداپرسهێل و سڵام پاكهێل و ئهروايل بههيشتي وه ئۊه .
مووبهد
برگردان متن كتاب " ارداويراف نامه " به زبان كردي جنوبي
(قسمت ۱)
zahersaraei@gmail.com
اشاره :
ارداويراف نامه عنوان كتابي است از نوشتههاي دورهي آغازين ساساني كه در بردارندهي سفر روحاني " ارداويراف " به بهشت و دوزخ ، و شرح مشاهداتش مي باشد . ارداويراف مرد پاك و پرهيزگاري است كه پيشوايان و موبدان دين زردتشتي او را برگزيدند كه سيري در جهان ديگر كند و از روان درگذشتگان آگاهي به دست آورد و در دسترس هم كيشان خود قرار دهد . اين سير معنوي در پيشگاه پيشوايان دين ، بر در آتشكدهي " آذر فرن بغ " آغاز گرديد . ويراف كه به گفتهي موبدان در تمام عمر خود گناهي نكرده بود و به حكم قرعه براي اين سير انتخاب شده بود ، پس از شستن سرو و تن و پوشيدن جامهي نو و خوردن خورش ، بر بستر پاك آرميد و روان درگذشتگان را ياد كرد سه جام منگ ( نوعي نوشابه ي مخدر ) گشتاسبي از پيشوايان دين گرفت و نوشيد و باژ گفت و به خواب رفت و مدت هفت شبانهروز به همراهي دو فرشته طبقات بهشت و دوزخ را بازديد كرد و پاداشي كه از هر كار نيك به نيكوكاران و بادافراهي كه از هر گناه به گناهكاران داده ميشد ، مشاهده كرد و سپس به پيشگاه اورمزد پذيرفته شد و پيام او را براي همكيشان خود شنيد و روز هفتم به اين جهان بازگشت و پس از خوردن خوراك ، دبيري دانا وفرزانه را فراخواند تا مشاهدات خود را بنگارد . مجموع اين نوشته به نام ارداويرافنامه خوانده شد .
محققان زمان تاليف ارداويرافنامه ي موجود را بين سدهي سوم تا هفتم هجري حدس مي زنند . اين متن ، به خط و زبان پهلوي است كه آقاي دكتر رحيم عفيفي به فارسي امروز و با التزام به سره نويسي و استفاده از ريشهي كلمات پارسي ِ به كار رفته در متن اصلي ، ترجمه و شرح كردهاست .[1]
از ديرباز معراجنامهها و نومنامههايي وجود داشته كه در آن كساني شرح سفر روحاني خود را به ديگر سو بيان نمودهاند كه
- عفيفي ، رحيم ، ارداويراف نامه، ۱۳۷۲ ، توس ، چاپ دوم ، تهران .[1]
استاد حسن صلاح سوران از چهره هاي برجسته در حوزه ي زبان و ادب كردي چهارشنبه 26 شهريور ماه در منزل مسكوني اش در كرج درگذشت . استاد ، در سال 1320 /1941در روستاي فيض الله بگ بوكان متولد شد و تحصيلات تكميلي اش را در دانشگاه هاي انگلستان ادامه داد . كارنامه ي علمي – ادبي او مشتمل است بر حداقل ده جلد كتاب در باره ي زبان ، ادب و تاريخ كرد به خصوص زادگاهش بوكان . علاوه بر آن مقالات متعددي از اودر سايت هاي مختلف اينترنتي منتشر شده است . استاد صلاح سوران در دانشگاه هاي مختلف ايران و از جمله تهران و اصفهان به تدريس زبان و ادبيات كردي مشغول بود .
آن چه باعث شد يادداشتي در مرگش بنويسم خاطره اي است كه از او دارم . استاد اواخر تابستان يا اوايل پاييز سال 86 همراه با همسر گرامي و عزيزي ديگر ، صرفا جهت ديدار از ايلام و آشنايي بيشتر با چهره هاي فرهنگي استان به ايلام تشريف آورده بودند . مناعت طبعش مانع از آن شده بود كه افتخار ميزباني را به ما بدهد ولذا در باشگاه فرهنگيان ايلام سوئيتي رزرو كرده بود . ايشان به من زنگ زدند و من كه تنها نام و آوازه ي ايشان را شنيده بودم مشتاقانه به ديدارشان شتافتم . پخته مردي متواضع و فرهيخته و سرخ چهره در را به رويم گشود و در اندك زماني خودماني شديم . به اصرار من دعوت شامم را پذيرفت و قبل از آن مناظرطبيعي و محلات و جاهاي ديدني را به اوو همراهانش نشان دادم . ازديدن مناظر طبيعي و جنگل هاي اطراف شهرايلام به وجد آمده بود و البته نمي توانست تاسف خودش را از بافت شهري و فقري كه مشاهده كرده بود از ما پنهان كند . شب را تا ديروقت در خدمتش بوديم . يك دو روز ديگر ميهمان ايلام بود و عزيزان ديگري ميزبانش بودند . استاد پس از آن همواره با تلفن و ايميل و پيامك ما را مي نواخت .
اينك آن بزرگمرد در ميان ما نيست و به آسمان ها پركشيده است . ياد و خاطره اش را گرامي مي داريم و فر و فرهنگ و تواضع و اخلاق نيكويش را مي ستاييم و به پاس كوشش هايي كه براي زبان وادب كردي داشته ، به او درود مي فرستيم و فاتحه اي نثارروحش مي كنيم .
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|