تبليغاتX
ئیلام ئاسوو / ilamasu / ایلام آسو
 
 

برگردان متن كتاب " ارداويراف نامه " به زبان كردي جنوبي

(قسمت ۳)

  • ظاهر سارايي

zahersaraei@gmail.com

به­ش 7

ده دوێم گام ، چگمه ئاسمان ِ مانگ . ئه­وره گ ِ  وتار نێك ، مێمان بۊ ، ئوو گه­ل گه­پێ ده پاكان ده­وره­ۊه .

پرسيم : ئێره كووه و يانه ئه­رواێ كيين ؟

سرووش پاك و ئيزه­د ئاگر وتن : ئێره ئاسمان ِ مانگه­و يانه ئه­رواێ ئه­وانه­ن گ ده دنيا زكر نه­كردن و سروود گاهاني نه­خوه­نسن ؛ ئه­مان وه خاتر سواوه­ێل ِتر  هانه ئێره .

ئه­وانه چۊ مانگ ورشه­ێان ديات  .

به­ش 8

گام ِ تر ئه­ڵگرتم و چگمه خوه­ر­ئاسمان [1]. ئه­وره  گ  كردار نێك ،  مێمان بۊ .

ئه­وره  وه­ێ دوتن ، دنياێ به­رزه­بانان


ادامه مطلب
  نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 18:31  توسط ظاهر سارایی  | 

برگردان متن كتاب " ارداويراف نامه " به زبان كردي جنوبي

(قسمت ۲)

  • ظاهر سارايي

zahersaraei@gmail.com

به­ش 3

ئه­رواێ[1]  ويراف ده گيان ده­رچگ و چگه  تك  كۊه­ي " دائيتي[2] ، چينوه­د پێڵ " [3].

شه­و ِ رووژ هه­فتم ئه­رواێ هاته­و دۊما و  ده­ميا[4]  ده گيانێ.

ويراف ، خوه­ش و خوڕه­م  ، وه ئه­نديشه­ێ نێك ، ئه­ڵسا ؛ جوور كه­سێ گ ِ  ده خاو ِ  خوه­شێ  ئه ڵساۊ .

خوه­يشكه­يل و مووبه­ده­يل و مه­زدا پرسه­ێل ، وه­ختێ ويراف دين خوه­شاڵاو بۊن .

وتن : خوه­ش هاتي و درس هاتي ده شار مردگه­ێل وه شار ِ زنگه­ێل ،  ئه­ێ ويراف ، ئه­ي هه­واڵ­به­ر [5] ئيمه  مه­زدا پره­سه­ێل .

موبه­ده­يل و موغه­ێل ، ] وه نيشانه­ێ ئێحترام [ ده وراێوه­ر ويراف چه­ميان[6] ؛ ئێگل ويرافيش چگه پێشوازێان ،‌ئه­ۊيش چه­مي و وت : سلام " ئوورمه­زد " و " ئيزه­ده­ێل "[7] و سڵام زه­رتوشت پاك سپيتمان[8] و سرووش[9] پاك و ئيزه­دئاگر [10]  مه­زدا­پرسه­ێل و سڵام پاكه­ێل و ئه­روايل بهه­يشتي وه ئۊه .

مووبه­د


ادامه مطلب
  نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 0:40  توسط ظاهر سارایی  | 

 

برگردان متن كتاب " ارداويراف نامه " به زبان كردي جنوبي

(قسمت ۱)

  • ظاهر سارايي

zahersaraei@gmail.com

اشاره :

ارداويراف نامه عنوان كتابي است از نوشته­هاي دوره­ي آغازين ساساني كه در بردارنده­ي سفر روحاني " ارداويراف " به بهشت و دوزخ ، و شرح مشاهداتش مي باشد . ارداويراف مرد پاك و پرهيزگاري است كه پيشوايان و موبدان دين زردتشتي او را برگزيدند كه سيري در جهان ديگر كند و از روان درگذشتگان آگاهي به دست آورد و در دسترس هم كيشان خود قرار دهد . اين سير معنوي در پيشگاه پيشوايان دين ، بر در آتشكده­ي " آذر فرن بغ " آغاز گرديد . ويراف كه به گفته­ي موبدان در تمام عمر خود گناهي نكرده بود و به حكم قرعه براي اين سير انتخاب شده بود ، پس از شستن سرو و تن و پوشيدن جامه­ي نو و خوردن خورش ، بر بستر پاك آرميد و روان درگذشتگان را ياد كرد سه جام منگ ( نوعي نوشابه ي مخدر ) گشتاسبي از پيشوايان دين گرفت و نوشيد و باژ گفت و به خواب رفت و مدت هفت شبانه­روز به همراهي دو فرشته طبقات بهشت و دوزخ را بازديد كرد و پاداشي كه از هر كار نيك به نيكوكاران و بادافراهي كه از هر گناه به گناه­كاران داده مي­شد ، مشاهده كرد و سپس به پيشگاه اورمزد پذيرفته شد و پيام او را براي هم­كيشان خود شنيد و روز هفتم به اين جهان بازگشت و پس از خوردن خوراك ، دبيري دانا وفرزانه را فراخواند تا مشاهدات خود را بنگارد . مجموع اين نوشته به نام ارداويراف­نامه خوانده شد .

محققان زمان تاليف ارداويراف­نامه ي  موجود را بين سده­ي سوم تا هفتم هجري حدس مي زنند . اين متن ، به خط و زبان پهلوي است كه آقاي دكتر رحيم عفيفي به فارسي امروز و با التزام به سره نويسي و استفاده از ريشه­ي كلمات پارسي ِ به كار رفته در متن اصلي ،  ترجمه و شرح كرده­است .[1]

از ديرباز معراج­نامه­ها و نوم­نامه­هايي وجود داشته  كه در آن كساني شرح سفر روحاني خود را به ديگر سو بيان نموده­اند كه



- عفيفي ، رحيم ،  ارداويراف نامه، ۱۳۷۲ ، توس ، چاپ دوم ، تهران .[1]


ادامه مطلب
  نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 0:40  توسط ظاهر سارایی  | 

 

استاد حسن صلاح سوران از چهره هاي برجسته  در حوزه ي زبان و ادب كردي چهارشنبه 26 شهريور ماه در منزل مسكوني اش در كرج درگذشت . استاد ، در سال 1320 /1941در روستاي فيض الله بگ بوكان متولد شد و تحصيلات تكميلي اش را در دانشگاه هاي انگلستان ادامه داد . كارنامه ي علمي – ادبي او مشتمل است بر حداقل ده جلد كتاب در باره  ي زبان ، ادب و تاريخ كرد به خصوص زادگاهش بوكان . علاوه بر آن مقالات متعددي از اودر سايت هاي مختلف اينترنتي منتشر شده است . استاد صلاح سوران در دانشگاه هاي مختلف ايران و از جمله تهران و اصفهان به تدريس زبان و ادبيات كردي مشغول بود .

آن چه باعث شد يادداشتي در مرگش بنويسم خاطره اي است كه از او دارم . استاد اواخر تابستان يا اوايل پاييز سال 86 همراه با همسر گرامي و عزيزي ديگر ، صرفا جهت ديدار از ايلام و آشنايي بيشتر با چهره هاي فرهنگي استان  به ايلام تشريف آورده بودند . مناعت طبعش مانع از آن شده بود كه افتخار ميزباني را به ما بدهد ولذا در باشگاه فرهنگيان ايلام  سوئيتي رزرو كرده بود . ايشان به من زنگ زدند و من كه تنها نام و آوازه ي ايشان را شنيده بودم مشتاقانه به ديدارشان شتافتم . پخته مردي متواضع و فرهيخته و سرخ چهره در را به رويم گشود و در اندك زماني خودماني شديم . به اصرار من دعوت شامم را پذيرفت و قبل از آن مناظرطبيعي و محلات و جاهاي ديدني را به اوو همراهانش نشان دادم . ازديدن مناظر طبيعي و جنگل هاي اطراف شهرايلام به وجد آمده بود و البته نمي توانست تاسف خودش را از بافت شهري و فقري كه مشاهده كرده بود از ما پنهان كند . شب را تا ديروقت در خدمتش بوديم . يك دو روز ديگر ميهمان ايلام بود و عزيزان ديگري ميزبانش بودند . استاد پس از آن همواره با تلفن و ايميل و پيامك ما را مي نواخت .

اينك آن بزرگمرد در ميان ما نيست و به آسمان ها پركشيده است . ياد و خاطره اش را گرامي مي داريم و فر و فرهنگ و تواضع و اخلاق نيكويش را مي ستاييم و به پاس كوشش هايي كه براي زبان وادب كردي داشته ، به او درود مي فرستيم و فاتحه اي نثارروحش مي كنيم .

 

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 9:54  توسط ظاهر سارایی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM