تبليغاتX
ئیلام ئاسوو / ilamasu / ایلام آسو
 
 

ظاهر سارايي

Saraei_z@yahoo.com

مصاحبه با هفته نامه ی مهران درباره فعالیت های مربوط به زبان کردی در ایلام  

·        براي شروع بفرماييد اصولاً زبان كردي رايج در ايلام چه جايگاهي در بين ديگر زبان هاي كردي دارد؟

واقعيت آن است كه به دليل گسترگي و تنوع بسيار در زبان كردي ، كردها عمدتاً به چهار شاخه ي متفاوت و مشخص حرف مي زنند . كردهاي تركيه و قسمتي ازكردهاي عراق به كردي كرمانجي تكلم مي كنند . بخش بيشتر كردهاي عراق و قسمت عمده اي از كردهاي ايران به كردي سوراني سخن مي گويند و اين كردها در استان هاي كردستان و قسمت هايي از آذربايجان غربي و كرمانشاه زندگي مي كنند . در منطقه ي اورامانات كردي اورامي يا هورامي رواج دارد كه البته در مقايسه با ديگر كردها جمعيت انبوهي را تشكيل نمي دهند . و نهايتاً قسمت ديگر كردها ، كردهاي جنوبي هستند كه در قسمت هاي عمده اي از ايلام ، كرمانشاه ،و مناطقي از عراق همچون بدره و مندلي و خانقين و محلاتي از بغداد زندگي مي كنند و مي بايد جمعيت لك نشين ايلام و لرستان و كرمانشاه و ساير استان هاي غربي را به اين شاخه از كردها افزود .

·              چرا مي گويند « كردهاي جنوبي» ؟

راستش اين اصطلاح دقيقي نيست ، از سر ناچاري است و تا يافتن و پذيرش اصطلاح دقيق‌تر همين تركيب، بد نيست . در زمان ها و مكان هاي مختلف،  اين زبان از كردي ، نام هاي مختلف داشته است . در اعصار گذشته زبان و مخصوصاً زبان معيار شعري آن « گوراني » نام داشته است كه اين واژه به معناي « ترانه و تصنيف » در نزد ما آشناست . طوايف كلهر ساكن در ايوان و اسلام آباد  وگيلان غرب اين زبان را كلهري مي نامند كه البته كساني چون  بدليسي و ديگران نيز به اين نام اشاره كرده اند . در عراق اين زبان به نام « كردي فيلي » معروف است و آن هم ماجرايي دارد . كردهاي مهاجر ايلامي ساكن در عراق مخصوصا ً بغداد خود را كرد فيلي معرفي مي كردند يعني كردهايي كه زير فرمان واليان موسوم به « فيلي » اداره مي شوند . اين نام به دليل نقش و نفوذي كه كردهاي شيعه مذهب عراق در معادلات سياسي و فرهنگي عراق داشتند رايج شد  و گسترش عامي در عراق و جهان ،خاصه اروپا يافت . به گونه اي كه درخارج از ايران كردهاي جنوبي رابيشتر به نام كردهاي فيلي مي شناسند . طوايفي از گوران ها در استان كرمانشاه زندگي مي كنند كه خود را زبان خود را گوراني مي خوانند و منظورشان همين كردي جنوبي است . لك ها هم كه خود را« قوم لك » مي نامند . در سال هاي اخير تلاش هايي در جهت جا انداختن كردي كلهري به جاي كردي جنوبي صورت گرفته است كه البته چندان با كاميابي همراه نبوده است . زيرا اين يك اسم طايفه اي است  و ديگر كردهاي جنوبي مانند فيلي هاي عراق ، و ايران كه عمده ي شهروندان ايلامي و طوايف بزرگ آن را تشكيل مي دهند به آساني اين نام را نمي پذيرند و تا آن جا كه شنيده ام كرمانشاهي ها هم  با اين اسم مشكل دارند . راه برون رفت از اين  مشكل آن است كه به اسم عام تري بينديشيم كه ما كوشيده ايم اصطلاح « كردي جنوبي » را بيشتر به كاربگيريم كه همه ي مناطق كردنشين را شامل شود و البته  تا حدود زيادي هم اين نام پذيرش يافته است . با اين وصف فكر مي كنم بتوان به نام دقيق تري دست يافت كه جامع و مانع باشد . مثلا ً همين اصطلا ح كردي جنوبي به دليل مقيد بودن به جهت جغرافيايي تا حدي جامع نيست ؛ تكليف اهالي بيجار و قروه و كردهاي ساكن درحاشيه ي درياي خزر و جاهاي ديگر چيست ؟ دراين جا مي خواهم يك پيشنهاد بكنم گرچه مي دانم كه مخالفت هايي را هم ممكن است در پي داشته باشد و آن پيشنهاد « كردي گوراني » به جاي همه ي نام گذاري هاي پيشين است .

·        كردي جنوبي ، چه پيشينه ي تاريخي و فرهنگي اي دارد؟

كردي جنوبي ، با نام كردي گوراني،  قدمتي شايد كمي كهن تر از زبان و ادبيات فارسي دري يا فارسي نو دارد . منطقه ي غرب ايران به ويژه نواحي ايلام و كرمانشاه و اورامانات در طول تاريخ پايگاه و پناهگاه نحله ها و فرقه هايي بوده اند كه گرايش هاي متفاوت ديني و مذهبي با قرائت رسمي حاكم بر ايران داشته اند . مهرپرستان و زنادقه ومزدكيان و خرم دينان وپس از آن يارسان اهل حق در اين منطقه بوده اند و در پناه كوه هاي سركش زاگرس ازتعرض و تعقيب اربابان قدرت و سلطه در امان مانده اند . و اتفاقاً استان هاي ايلام ومناطقي از كرمانشاه ولرستان پناهگاه فرقه هايي از شيعيان بوده اند كه بعدها در جريان به قدرت رسيدن سلسله ي صفويه نقش بارزشان در لشكركشي هاي شاه اسماعيل محرز است و استاد سلطاني در كتاب « قيام علويان زاگرس » اين نكته را به روشني توضيح داده است . گفتم كه مناطق غربي پناهگاه دگرانديشان مذهبي بوده است و از اين جهت رد پاي اكثر آيين هاي كهن را در باورهاي اين منطقه مي توان يافت . زبان اكثر اين دگرانديشان مذهبي دست كم تا قرن هاي دوم وسوم هجري قمري همين كردي جنوبي بوده است كه به نام گوراني در متون معروف است . بزرگان يارسان تأملات مذهبي و عرفاني خود در قالب مثنوي هاي ده هجايي كردي گوراني بيان مي كرده اند كه دفاتر سرانجام اهل حق گواهي آشكار بر اين ادعا است . بهلول ماهي در قرن دوم سرسلسه است و ديگران همچون بابا نجوم  و سرهنگ دودان و بقيه ي بزرگان و معاريف  راه را ادامه داده اند . پس كردي جنوبي يا گوراني قديمي ترين زبان مطرح ، معيار و ادبي كرده بوده است . من و كامران محمد رحيمي درطرح پژوهشي « تاريخ ادبيات استان ايلام » مفصل به اين بحث پرداخته ايم كه البته اين نوشتار مدت هاست به پايان رسيده و فعلاً در قفسه ي  معاونت  پژوهشي ارشاد منتظر تصميات لازمه است . و اين را هم اضافه كنم كه زبان كردي جنوبي در قرن هاي بعد علاوه بر اين كه محملي براي بيان تأملات مذهبي يارسان بود مورد توجه ديگر شاعران دربيان همه ي دردها و دغدغه ها قرار گرفت و شاعران بزرگي به اين زبان شعر گفتند كه از آن جمله است ملا پريشان دينوري ، خان الماس كندوله اي ، ملا شفيع كليايي ، خاناي قبادي ، غلام رضا خان اركوازي ، شاكه و خان منصور، منوچهرخان كوليوند ، ملا حقعلي سياهپوش  ، نجف و تركه و شمارديگري از شاعران در تمام نواحي كردنشين . زيرا تا آن جا كه مي دانم حتي شاعران سوراني زبان هم عمدتأ شعرهايشان را به اين زبان سروده اند ، چرا كه زبان معيار ادبي و مذهبي كرده بوده است و در طول تاريخ قداستي مذهبي هم داشته است . اين كه امروزه شاهديم ديگر زبان هاي كردي محوريت يافته اند به دلايل سياسي و اجتماعي بوده است كه شايد براي كردهاي جنوبي چندان اولويتي نداشته است . و نهايتاً در اتمام اين بحث از موضوع ، جالب است اين موضوع را باز يادآور شوم كه كردي جنوبي زبان كردهاي شيعه مذهب است و يارسان را نيز بايد در اين گروه به حساب آورد .

 

·        كردي جنوبي در شعرو ادبيات معاصر چه تحركي داشته است ؟

كردي جنوبي در قرن اخير چندان پرتحرك نبوده وجاي خود را در محوريت زبان ادبي به كردي سوراني و تاحدي كرمانجي سپرده است و به دليل عدم حساسيت در مسائل و معادله هاي جديد قدرت و سياست شايد در خود نيازي به بازسازي و نوسازي نمي ديده است . و البته اين بدين معنا نيست كه هيچ كوشايي اي نداشته است . به هرحال عده اي نگذاشته اند اين چراغ خاموش بماند و در اين ميان نقش كردهاي فيلي عراق بارزتر است كه در جريان فعاليت هاي سياسي روز عراق بوده اند . اما در يكي دو دهه ي اخير كردها ي جنوبي در همه جا درصدد بازخواني و بازكاوي گذشته و تلاش براي حضور در حال و برنامه ريزي براي آينده بوده اند . شاعران  كوشيده اند تجربيات و تأملات خود را در عرصه ي شعر و ادبيات به حوزه ي كردي جنوبي بكشانند و آن را پر بار كنند . نمونه اش همين ايلام خودمان است كه شاعران خوب و بسيارش در كنار دفاتر شعر فارسي دفتري به كردي نيز شيرازه بسته اند كه به زعم من اين دفاتر شعر كردي گاه پربارتراز بقيه است  و روزبه روز اين فربهي شعر كردي در ايلام بيشتر مي شود و جالب آن كه شاعران ما اين شعرها را از سرتفنن نمي سرايند بلكه به عنوان شعري جدي و پيشرو بدان مي نگرند و مي كوشند آن را از حيث ساخت و محتوا با جريات شعري و ادبي جهان همراه  و هم‌سو كنند . در اين جا يك خاطره به ذهنم آمد كه در يك سمينار فرهنگي كه به بهانه ي بررسي زبان و ادبيات كردي جنوبي، استاداني از سراسر مناطق مختلف كردنشين حضور داشتند يكي از استادان دانشگاه خانقين به نام دكتر گرمياني  در بررسي تحولات شعر كردي جنوبي و اثبات نوآوري و نوآمدگي آن ، همين شعرهاي بچه هاي ايلام را مثال مي آورد و كلاً‌ به استناد شعرشاعران ايلامي  مقاله ي خود را ارائه كرد كه اتفاقاً يكي از مقالات مطرح آن سمينار بود . منظورم اين است كه گاه ما عظمت كاري را به دليل همجواري و عادت كمتر درك مي كنيم . تحول و تحرك در شعر جنوبي واقعاً اتفاق افتاده است . آن چه گفتم بيشتر اشاره به شعر شاعران كردي سراي ايلامي داشت حال اگر شاعران تواناي ايوان ، گيلان غرب - مخصوصا ً سعيد عبادتيان - ، و شاعران كرمانشاه و نواحي لك نشين نيز به اين فهرست اضافه گردد اهميت كار بيشتر مشخص مي شود . شاعران ما هم كميت شعرشان قابل توجه است و هم كيفت شعرشان . و مي كوشند درريخت و محتواي آن تحول ايجاد كنند و جريانات مدرن و پست مدرن را نيز به آن بكشانند و در كار خود موفق هم بوده اند .

·              آيا زبان كردي جنوبي همين توفيق را در نثر و ادبيات داستاني داشته است ؟

متأسفانه خير . كردي جنوبي در اعصار پيش هموار زبان شعر بوده است . اما در دوره ي كنوني اين ضرورت كاملأ حس مي شود زيرا امكان نوشتن به كردي در رسانه هاي گروهي و پايگاه ها ي الكترونيكي فراهم شده است ومخصوصاً در اينترنت اين امكان آسان تر ، كم هزينه تر و زيباتر است . هر كسي مي تواند به سادگي صفحاتي به خود اختصاص دهد و در سطح جهان مخاطبان خود را داشته باشد .علاوه بر آن ، در سال هاي اخير در مناطق كردنشين نشريان دوزبانه ي متعددي فعال شده اند كه صفحاتي از آن را به نوشتار كردي اختصاص مي دهند . براي نوشتن اين صفحات لازم است كه نثر كردي جنوبي سامان بگيرد و اصولي براي آن تدوين گردد . كامران محمد رحيمي در شماره هاي گسترده اي در هفته نامه ي پيك ايلام در اين راستا تلاش هايي ارجمند مبذول كرد و در نواحي ديگر هم كوشش هايي به عمل آمده است كه ارجمند ترين كار مجله اي است به نام « گول سوو» كه در بغداد چاپ مي شود و از طريق سايت اينترنتي      www.shafaaq.com  قابل دسترسي است . ساده ترين ضرورتي كه فعلاً براي ما پيش آمده بخش اخبار كردي سيماي ايلام است كه ماجرايي دارد واگرلازم بود به آن اشاره اي خواهم داشت .

 

 

·              به نظر شما نمي شود كردي جنوبي را با همين رسم الخط متعارف نوشت ؟

به دور از هرگونه تعصب و غرض و مرضي اعلام مي كنم كه واقعاً نمي شود، زيرا در كردي جنوبي واج ها و به تعبير غير تخصصي حرف هايي وجود دارد كه با اين رسم الخط متعارف نشان داده نمي شود كه از آن جمله است «لام» و« را» و«فا»ي كردي و ياي مجهول و نظايرآن . مخصوصا ً اين كه ما مصوتي داريم كه معادل واج   «  Ö/ Ü » بعضي از زبان هاي اروپايي است و در فارسي و حتي ديگر زبان هاي كردي شناخته شده نيست . برايم قابل تصور نيست كه مجريان برنامه هاي كردي صدا و سيماي ايلام چه جور مي توانند با شعبده گري متن هاي كردي خود را بنويسند و بخوانند بدون كه از رسم الخط كردي استفاده كنند . نظر به اين ضرورت ديده ايم كه اقبال شاعران و اهل قلم ايلام و ديگر مناطق به استفاده از آوانوشت كردي بوده است زيرا به هر حال علمي و منطبق بر قواعد زبان شناسي است و آموزش و يادگيري آن بسيار ساده است . من به تجربه دريافته ام كه براي آموزندگان متوسط ، آموزش اين آوانوشت حدود نيم ساعت و براي فرهيختگان وتيزهوشان زماني كمتر از اين لازم است زيرا همه چيز روشن و علمي و قاعده مند است

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 15:42  توسط ظاهر سارایی  | 
 

·        برگرديم به برنامه ي اخبار كردي سيماي ايلام . اين برنامه موافقان ومخالفان زيادي داشته است . آن را چگونه ارزيابي مي كنيد .

اگر به آرشيو  همين هفته نامه ي خودتان مراجعه كنيد ، خواهيد ديد كه من پيش از پخش اخبار كردي از سيماي ايلام ، از آن استقبال كردم و يكي از آرزوهايم همين برنامه بود . ظاهراً  اول قرار بود كه اين برنامه زير نظر اهل فن تهيه شود و گروهي از صاحب نظران بر ان نظارت داشته باشند و حتي از من هم جهت اين كار دعوت شد و در جلسه اي با حضور مديريت محترم وقت صدا وسيما آقاي جعفري كه از حاميان و علاقه مندان اين برنامه بود ، تشكيل شد . اما آن چه در عمل ديديم آن بود كه تصميم گرفته شد برنامه را با اتكا به نيروهاي دست رس و موجود صدا وسيما به پيش ببرند كه آن ها هم انصافاً هر چه در توان داشتند به كار گرفتند و توانستند برنامه را با وضع فعلي و ضعف ها و قوت هاي كنوني ادامه دهند و الحمدلله هنوز هم ادامه دارد . علي رغم همه ي اين زحمات نمي توانم نسبت به ضعف هاي آن بي توجه بمانم . يكي از ضعف هاي آن ، استفاده از نيروهاي غير متخصص  در نوشتن اخبار است و اين كه فكر نمي كنم گروه ويراستاري توانمندي بر آن نظارت كند و ضعف هايش را داوري نمايد . مشكل ديگر ، استفاده نكردن از رسم الخط كردي جنوبي است كه گاه با خوانش هاي غلط همراه است . و باز مشكل ديگر آن است كه نيروهايي ويژه براي اين كه تربيت نمي شود و آموزش ها همه تجربي است . سياست گذاري در اين برنامه متمركز نيست و گاه اتفاق مي افتد كه يك مجري به خواست خود كلمه اي را به شكلي كه خودش دوست دارد تلفظ مي كند .  اما علاوه بر مشكلات گفته شده ، اين برنامه دو مشكل عمده ي ديگر دارد كه عبارتند از:

 1- مشكل واژه سازي و واژه گزيني در محور جانشيني   . به اين شكل كه يا از كلمه هاي دم دست استفاده مي كنند كه بعضاً سست و دست فرسود و غير معيار و عاميانه است يا خود تلاش مي كنند كه به اتكاي ذوق و سليقه واژه سازي و واژه گزيني كنند كه يا جا نمي افتد يا مورد تمسخر قرار مي گيرد و اين بهانه اي مي شود كه ادعا شود اين زبان شايستگي يك زبان معيار علمي و آموزشي را ندارد . و حاصل اين همه تلاش خالصانه ، بد دفاع كردن از آن شده است . اگر قرار است واژه يا تركيبي جا بيفتد بايد واژه فصيح باشد يعني مخالف اصول صرفي زبان نباشد ، خوش آهنگ و ساده و زيبا باشد ، ظرفيت تبديل شدن به «معيار » را داشته باشد ، خيلي متروك و مهجور نباشد ، زايش داشته باشد يعني اين كه بتوانيم آن را در ساخت ها ي ديگر هم به كار ببريم ،و ... . براي واژه گزيني چند اتفاق ممكن است روي دهد يا خودمان واژه ي مناسب را داريم ، يا با استفاده از ذخيره زباني مي سازيم ، يا واژه ي كهني را تغيير معنا مي دهيم و در معناي جديد به كار مي بريم يا از گويش و لهجه هاي ديگر وام مي گيريم يا در غير همه ي اين موارد همان واژه ي مصطلح را به كار مي بريم . حال كساني لازم است كه بر قواعد صرفي و نحوي زبان مسلط باشند ، از ديگر گويش ها و زبان ها اطلاع داشته باشند و يا اين كه ذوق و ظرافت و توانايي واژه سازي را داشته باشند و همه جوانب را در نظر بگيرند .

2- مشكل نحو و محور هم نشيني :اين مشكل ، مخرب ترين مشكل برنامه ي اخبار كردي سيماي ايلام است . آن ها جمله را دقيقاً از همان كليشه ي فارسي ترجمه مي كنند و حاصل كار خيلي گريه آور است چنان كه من خودم جرأت تماشاي برنامه را ندارم . عزيزان نويسنده و تهيه كننده ي اين برنامه بايد توجه داشته باشند كه نياز نيست خبر يا موضوع را در همان قالب و كليشه ي فارسي بيان كنند ، اول آن عبارت و خبر را خوب بخوانند ، خوب بفهمند و آن چه را كه فهميده اند از نگاه يك كُرد زبان بيان كنند و در ساخت و محور هم نشيني آن تغييرات لازم را اعمال كنند و مي بينيد كه اين ها نكات ظريفي هستند كه انصافاً هر كسي توانايي آن را ندارد . اين مشكل يعني ترجمه ي كليشه و قالب زبان ديگر ، منجر به نابودي و فساد زبان مي شود و از اين منظر مي بينيد كه زبان كردي جنوبي هر روز چه آسيب هاي جان گزايي مي بيند . اگر حوصله اش را داشته باشم شايد زماني نمونه هايي از اين گرته برداري ها و كليشه سازي ها  را ارائه كنم .

·              و اما يك سوال خودماني . چرا علي رغم همه ي دغدغه ها ، بيشتر دغدغه ي زبان كردي جنوبي را داريد .

   دليلش ساده است . به خاطر اين كه زبان مادري ام است و كيست  كه زبان مادري اش را دوست نداشته باشد . همه ي زبان ها هديه ي الهي هستند و بايد قدر اين نعمت الهي را بدانيم . اين زبان ، از مجموعه زبان هاي ايراني و آريايي است وبسياري از پيشينه هاي فراموش شده در آن زنده مانده اند . شناخت آن مي تواند پشتوانه اي براي زبان رسمي ما يعني فارسي باشد . من همان اندازه كه به زبان مادري ام علاقه مندم به زبان فارسي به عنوان زبان رسمي و ادبي كشور هم علاقه مندم و از شيفتگان سينه چاك آن هستم و فرهنگ و هويت ايراني برايم بسيار ارجمند است . نگاهم به زبان كردي جنوبي نگاهي صرفاً فرهنگي است و آن را با شائبه اي آميخته نكرده ام . دليل ديگري كه براي پرداختن به اين زبان دارم آن است كه مي بينم وظيفه و رسالتي بر دوشم رها شده است . اكثر كساني كه مي توانستند و مي توانند بخشي از اين رسالت را بر دوش بگيرند به زندگي روزمره مشغول اند و رفاه خود وخانواده را ترجيح داده اند و من و چند آسمان جل مانده ايم كه غيرتمان اجازه نمي دهد اين زبان و اين فرهنگ و اين سرمايه از دست برود و در حد شعر و مقاله و كتاب ونقد و نظري مي كوشيم اين آتش همچنان زبانه بكشد . من از اين كه مي بينم گويشوران كردي جنوبي به آساني از اين نعمت مي گذرند و با بچه هايشان فارسي صحبت مي كنند ، بسيار متأسف مي شوم . من مي گويم همه بايد زبان فارسي و حتي هر زبان ديگري را كاملا ياد بگيريم و بر آن مسلط باشيم سوالم اين است كه چرا بايد اين مسئله به قيمت نابودي زبان مادري مان تمام شود . مگر نمي شود هم زبان مادري را حفظ كنيم و هم فارسي  و انگليسي و عربي و فلان و بهمان زبان را ياد بگيريم . مي گويند هركس به يك زبان مسلط باشد دنيا را از يك منظر نگاه مي كند و آن كه به دو يا چند زبان مسلط باشد دنيا را از زواياي متعددي خواهد مي نگرد . چرا با فراموش كردن زبان مادري زاويه اي به روي جهان ببنديم . گاه سر كلاس هاي دبيرستاني با دانش آموزان برخورد مي كنم كه از درك معني و ظرافت واژگان و و تعابير كردي جنوبي عاجزاند واين گناهي است كه والدين آن ها بر آن ها روا داشته اند و اين معلوليت زباني فرزندان و ناوباوگان معلول خودكم بيني پاره اي از اولياست. از همه ي اين ها گذشته ما نمونه ي عملي و عيني را پيش روي خودمان داريم . كرمانشاهي از ساليان دور به اين بيراهه رفته اند و جز محروم كردن خود و فرزندانشان از يك مولفه ي هويت ساز حاصلي نداشته اند . آيا ما مي خواهيم اين تجربه ي شكست خورده ي را باز تجربه كنيم . اين كه فرزندان ما نتوانند زبان مادري را صحبت كنند و نتوانند با ظرافت هاي فكري و فرهنگي آن ارتباط برقرار كنند چه گلي است كه بايد  برسر خود بزنيم؟! و تازه آن چه به نام فارسي به خورد بچه ها مي دهند ترجمه اي بي در وپيكر و خنده آور است كه گاه دستمايه ي طنز و تمسخر مي شود . مگر ما كه زبان مادري را ياد گرفته ايم بلد نيستيم فارسي حرف بزنيم و به آن بنويسيم . اميد وارم طوفان خودكم بيني آسببي به اساس زبان شيرين مادري مان نزند .

·        نام شما تا حدود زيادي با نام غلام رضا خان اركوازي پيوند خورده است . چه جوري شد كه به ايشان علاقه مند شديد ؟

 غلام رضا خان اركوازي به دلايلي كه در كتاب « شاعر قله هاي مه آلود » نوشته ام شاعر بزرگي است . هم شكل اشعارش عالي است هم محتوايش . علاوه برآن شاعر متعهد و دردمندي است و از جنس شاعران بزرگي چون ناصر خسرو و مسعود سعد سلمان مي باشد . در كتاب مذكور كه شامل شرح و تصحيح ديوان شاعر است ، راز علاقه مندي ام را به او نوشته ام . تقدير چنان بود كه بر اثر اين علاقه مندي هم كنگره ي بزرگ داشت غلام رضا خان اركوازي در ايلام برگزار شود و هم ديوانش را منتشر كنم . ويك خبر فرهنگي اين كه چاپ دوم اين كتاب با نام تازه ي « ديوان غلام رضا خان اركوازي » ان شاءالله تا پايان تابستان اتفاق مي افتد .

·        اين كتاب چه فرقي با كتاب قبلي دارد ؟

 در اين كتاب ، مقدمه ي مفصل تاريخي حذف شده ، چرا كه معتقدم مي تواند در جاي ديگري مستقلاً بيايد . شرح حال ها و تعليقات اندكي تلخيص شده ، حجم اثر تا حد زيادي كاسته شده است اما شعرها با دو رسم الخط قبلي همچنان هستند و اغلاط تايپي رفع شده اند و متن منقح تر و  ويراسته تر شده است با طرح جلدي تازه و نامي تازه يعني « ديوان غلام رضا خان اركوازي » و بعضي تغييرات ديگر .

·        متوليان فرهنگي استان براي حفظ و حمايت زبان مادري مان چه كرده اند و چه مي توانند بكنند ؟

خيلي كارها مي توانند بكنند ؛ اين كه حمايت مالي كنند ، از كتاب هاي منتشر شده بخرند ، از طرح هاي پژوهشي و پايان نامه هاي مرتبط حمايت كنندو... . مي بينم تا به حال چنين اتفاقي نيفتاده و خيلي از شاعران و محققان ما با پول خودشان كتاب هايشان را چاپ مي كنند .  يعني توي شاعر و محقق هم بايد شعربگويي و پژوهش كني ، هم پول چاپش را بدهي و هم بار توزيعش را به دوش بكشي . زيرا مي دانيم كه در استان ايلام ناشر يعني كسي كه پول چاپ كتاب را پر وپيمان از تو مي گيرد و در قبال توزيع آن هيچ مسئوليت ندارد . يك بار با دوستي از روز طنز وطيبت و اندكي شيطنت مي گفتم بهتر است از اين به بعد به جاي واژه ي نامفهوم و نآشناي « ناشر» بگوييم: « چاپِن» زيرا هم كردي است و هم ايهام لطيفي دارد؛ يك معنايش« چاپ كننده » ويك معنايش، آن كه كارش « چاپيدن» است . اميدوارم ناشران عزيز از اين شوخي من نرنجند . تازه شوخي هايي هم با كتاب فروش هاي همشهري دارم كه به علت پرهيز از دشمن تراشي از آن ها  مي گذرم . و اما بعد، عيب مي جمله بگفتي هنرش نيز بگو. هنوز خاطره خوب كنگره ي بزرگ داشت غلام رضا خان اركوازي كه به همت اداره ي كل فرهنگ ارشاد اسلامي ايلام در زمان رياست آقاي نعمتي برگزار شد از خاطرمان محو نشده است . صدا وسيما - هرچند به سائقه ي وظايف تعريف شده خويش-  نقش مهمي درترويج و حفظ زبان بومي دارد و لازم است از كاركنان خدومش تشكر شود . و شاهد بوده ايم كه حوزه ي هنري سازمان تبليغات اسلامي ايلام در زمان رياست آقاي فرخنده نيز منشا خدمات ارزشمندي بوده است .  كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان به خاطر علاقه مندي به بعضي آداب و رسوم محلي در زمان مسئوليت آقاي پاك سرشت در خور تقدير است و البته نقش مطبوعات استان نيز غيرقابل انكار است  .

·        در اين سياهه اي كه ذكر كرديد نامي از دانشگاه هاي استان نبود  ، چرا ؟

  به خاطر اين كه واقعاً كاري نكرده اند . ممكن است استادي به خاطر علاقه مندي شخصي كاري كرده باشد و كتاب و مقاله اي نوشته باشد يا دانشجوياني با تحمل دردسرهايي انجمن ادبي اي داير كرده باشند  اما به طور كلي سياست دانشگاه هاي استان در اين زمينه حمايت از زبان وادبيات كردي استان نبوده است و اصولاً‌ ايلام شناسي جايگاه در خوري در نزدشان نداشته است . با اين وصف دانشگاه آزاد ، اندكي بومي تر به نظر مي رسد به خاطر پاره اي از كارهايش . متاسفانه بايد گفت كه نقش دانشگاهيان در توليد علم و تحقيق و پژوهش در حوزه ي مورد بحث ناچيز است .

·              چه كنيم اين زبان و ادبيات بالنده بماند ؟

به دور از هرگونه تعصب و حاشيه اي ، به آن علاقه مند باشيم . هر كس در هر جايگاهي كه هست به آن خدمت كند . بكوشيم با فرزندانمان به زبان مادري سخن بگوييم . آداب و رسوم و باورهاي مثبتش را حفظ كنيم . براي حفظ زبان بومي بايد جغرافيا و فرهنگ بومي را نيز پاس داشت . اين كه با تفرعني بورژوايانه همه اش به فكر سود باشيم و براي رسيدن به قله هاي جاه طلبي از مادر خود منظورم همان زبان ، ادبيات و فرهنگ محلي و كردي است بگذريم كاري اخلاقي نيست . ما بدون اين زبان به جاي اين كه صاحب خانه باشيم مهمان خواهيم بود و به راستي مگر يك مهمان چقدر مي تواند طفيل ديگران باشد . اين كوه ها و جنگل ها و رودخانه ها دربستر زبان معنا مي يابند .

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 15:41  توسط ظاهر سارایی  | 

مطلب زير را آقاي فريدون مرادی براي اين وبلاگ فرستاده كه البته مفصل و متنوع بود . با پوزش از ایشان ما تنها بخش هايي را كه مربوط به ضرورت پاس داشت زبان كردي جنوبي و توجه به آن در رسانه هاي گروهي  بود، انتخاب كرده ايم .

 

 

«ئیمه یش كوردیم، زوانه كه مان قه‌ده‌خه  مه‌كه‌ن»

 

 

فریدون مرادی

 

بێ شك، مه ردم كرماشان و ئیلام و جور به شێك جیا‌نكریاگ له ملله‌ت كورد، فره‌تر هه‌ڵگر خوسووسیات و میرات فه‌رهه‌نگی و زوانی ملله ت مادن.   شایه د بێموناسبه‌ت نه وود ئه گه ر وه به زم " هوره" جور  به شێك له میرات فه‌رهه‌نگی و ئایینی ماد ئێشاره بكه‌م ك ته‌نیا له به‌ین مه‌ردم كرماشان و ئیلام   ئۊشریه‌د. ئه‌گه‌ر قرار بوود، ك كورده كان له هه ر ئێرانییك، ئێرانیتر بوون، توانیم وه یه قین بۊشیم ك مه ردم كرماشان و ئیلام نه ته نیا له هه ر كوردێك كورد ترن، به ڵكو وه ئندازه ێ  كافی ئه ڕا كوردایه تی موبارزه كردنه و قوربانی و چه رمه سه ری دانه س.  شایه‌د ته‌نیا  ئشاره  كردن وه موبازره ێ كورده كان (یارسان) ئه‌ڕا هفز ئایین و زوان كوردی كافی بوود.

 

 هه ر ئه و جوره ك سیاسه ت  یه ی ملله ت، یه ی وولات و یه ی زوان تازه ئیتر باوێ نه‌ماس.  سیاسه‌ت  سورانیزه كردن كورده كانیش تازه ئیتر ناتوانی له قازانج جونبشێ  ئازادیخوازی ملله‌ت كورد بوود.

هۊچ شكیك له ئه وه نییه ك ئیمه یش كوردیم، په س زوانه كه مان قه ده خه مه كه ن.

نادیده گردن و سانسور زوان كوردی خوارنگ له ماس میدیای گروویه ل سیاسی كوردی ، ناتوانی چشتێك زیاتر له قه‌ده‌خه كردن زوان ئی مه‌ردمه بوود. ماس میدیای كوردی سورانی و كورمانجی هازرن وه گشت زوانێك هه واله كان په‌خش بكه ن، بیجگه له زوان كوردی خوارنگ.

هه تا ئه‌گه‌ر فه‌رز كه‌یم ك ئیوه تواین كوردایه‌تی له دڵ مه‌ردم كرماشان و ئیلام زنه‌وه كه ین، په‌س ئه‌ڕا هازر نییه ن و‌ه زوان ئی مه‌ردمه وه  گه‌ردێان قسه بكه‌ین و ده‌رد و ڕه‌نجێان وه زوان خوه یان باس بكه‌ین.

 ئه‌گه‌ر  وه دموكراسی باوه‌ڕ دیرین يا وه پلورالیسم سیاسی، وه پلورالیسم زوانی و ئایینیش باوه‌ڕ داشتووین. په س ئه ڕا نیشان دان هوسنیه ت وه جێ هاوردن  قسه كان و قه وڵه كناتان ،بان ده س پێشخه ری بكه‌ن و خه‌وه ره كان وه زوان كوردی خوارنگ په‌خش كه‌ن و له ئێمكاناته كان ك نه تیجه ی موبارزه ی گشتمانه، ئه ڕا په ره پێدان و ئستفاده له زوان كوردی خوارنگ له ماس میدیای كوردی   ئستفاده بكه‌ن.

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 15:40  توسط ظاهر سارایی  | 
 

رسم الخط كردي جنوبي

·       ظاهر سارايي

Saraei_z@yahoo.com

 

  الفبايى كاراتر است كه حروف آن منطبق بر واج‏هاى زبان باشد؛ يعنى، شكل مكتوب و ملفوظ، « تطابق يك به يك» داشته باشد. رسم الخط متعارف فارسى متاسفانه فاقد اين خصيصه است و مثلاً براى واج هايى چون: /ت /،/س/،/ز/ به ترتيب دو، سه و چهار حرف دارد و گاه واج هايى چون: /-َ/ ،/-ِ/ و/ۥـ / هيچ نشانه‏ى حرفى ندارند.

 گاهى نيز يك حرف براى نشان دادن دو واج به كار مى‏رود؛ مثلاً، حرف «ي» نشان دهنده صامت (y) و مصوت(i) است و حرف "و" نشانگر صامت/v/ و مصوت‏هاى  u/،/o مى‏باشد . اين عدم انطباق حروف و واج‏ها باعث كژ خوانى زبان فارسى شده است؛ به گونه‏اى كه تا كسى به فحواى كلام آشنا نباشد، نمى‏تواند تلفظ دقيق واژگان را ادا كند.

 در الفباى كردى تلاش شده است اين كژخوانى  با توسل به تمهيداتى مرتفع شود و آن، تلاش در جهت انطباق بيشتر حروف و واج هاست، گرچه به واسطه‏ى التزامِ استفاده از حروف فارسى نمى‏توان مدعى بود كه اين انطباق كامل است اما تا حد بسيارى به مقصود نزديك شده است.

 الفباى كردى 34 حرف دارد كه عبارت‏اند از:

«ء،ا،ب،پ،ت،ج،چ،ح،خ،د،ر،ڕ،ز،ژ،س،ش،ع،غ،ف،ق،ڤ،ك،گ،ل،ڵ،م،ن،و،وو،ۊ،هـ،ه،ى،ێ»

 با دقت در اين حروف، نكات زير گفتنى و شايسته‏ى توجه است:

    1 - حركات به حروف تبديل شده‏اند؛ يعنى، مصوت‏هاى كوتاه /-َ/ و/-ُ/ به ترتيب به اشكال «ه/ ـه» و «و» نشان داده شده‏اند.

 مصوت كوتاه /-ِ/ شكلى براى نوشتن ندارد اما پيداست اگر حركتى «ه/ ـه = - َ» يا «و= ۥــ » نباشد، طبعاً يا ساكن است يا مكسور. با اين وصف اگر دغدغه‏ى دقيق‏تر خواندن داشته باشيم، همان كسره " - ِ" نوشته شود. اين نكته در خوانش خوشه‏هاى همخوان ضرورى‏تر مى‏نمايد؛ مثلاً، در كلماتى نظير كْوِل (kwel) يا گْوِل (gwel).

 با اين تعريف، كلماتى چون "على، خدا، مدارا، حميد، دل" چنين نوشته مى‏شوند:" عه‏لى، خودا، مودارا، حه‏ميد، دل". اما مثال از كلمات كردى به تفكيك سه صورت فوق :

 الف) فتحه(ه/ ـه): مه‏ل (پرنده، حشره)، سه‏ر(سر)، مه‏غار (صخره)، فره (فراوان)، ده / له(از،در)

 ب) ضمه (و) :ئورده‏ك (اۥردك)، ئوتاق (اۥتاق).

 نكته: واج / و/ در كلمات اصيل كردى جنوبى هيچ كاربردى ندارد؛ اين امر در كلمات دخيل ديده مى‏شود و البته تمايل به استفاده از آن بيشتر شده است.

 ج) كسره (-ِ ): دِڵ (دل)، قوِڵ (جوشش و غليان)، زِگ (شكم).

    2 - مصوت بلند /u/ به شكل «وو»نوشته مى‏شود؛ مثلاً: كلمات فارسى«بود» و «چوب» به صورت «بوود» و «چووب» نوشته مى‏شوند.

 نمونه از زبان كردى:

 هووز(طايفه، خاندان)، كووم (ترس و بيم)، بنووڕ (نگاه كن)، مووريژ (مورچه)، ئووره (آن جا).

    3 - در الفباى كردى جنوبى مصوت بلندى وجود دارد كه در الفباى بعضى از كشورهاى اروپايى به شكل «Ö» يا «ü» منعكس مى‏شود. در الفباى كردى جنوبى اين مصوت بلند به صورت « ۊ » نوشته مى‏شود. مثال‏ها: خۊن (خون)، سۊن (ستون)، بۊش (بگو)، كۊه (كوه)، نۊس (چسبناك)، هۊر (ياد).

    4 - «يا»ى مجهول در سده‏هاى آغازين زبان فارسى درى وجود داشته است و هنوز در فارسى افغانستان و تاجيكستان كاربرد دارد اما در فارسى معيارِ امروز ايران  از بين رفته و طبعاً ضرورتى به وضع حرفى براى انعكاسش حس نشده است.

 در تمام گويش‏هاى كردى، خاصه كردى جنوبى "يا"ى مجهول تلفظ مى‏شود با اين توضيح كه آن چه به نام "ياى مجهول" معروف است، گاه نشان دهنده‏ى صامت "ياى مجهول " و گاه نمايانگر مصوت "اى" مجهول است.

 در الفباى كردى جنوبى، براى نوشتن ياى مجهول از « ێ /ـێـ » استفاده مى‏شود. يعنى همان «ى/ ـيـ» كه علامت «ˇ»بر روى آن قرار مى‏گيرد. مثال:شێر (شير)، ئێره (اين جا)، ئێواره (عصر)، خوازێ/ تواێ (مى‏خواهد)، كه‏ێ (چه زمان؟)، وێار (گدار).

    5 - همزه در آغاز واژه به شكل«ئـ» در ميانه به شكل«ـئـ» و در پايان به صورت«ء» نوشته مى‏شود.

 مثال براى همزه‏ى آغازين:

·        ئاگر (آتش)، ئه‏ور (ابر)، ئيٌمان (ايمان).

·        مثال براى همزه‏ى ميانى:

·        ئه لٌئان (الآن)، لئامه‏ت (پستى).

·        مثال براى همزه‏ى پايانى:

·        ئنشاء (انشاء)، ئملاء (املاء).

 از مثال‏هاى فوق پيداست، كلمات اصيل كردى، فاقد همزه ي ميانى و پايانى هستند و اين نكته تنها در كلمات دخيل ديده مى‏شود. در اين جا به جهت تأكيد بيشتر بر املاى همزه‏ى آغازين آن را در همنشينى با مصوت‏هاى هشتگانه بررسى مى‏كنيم:

    1 - 5) ء + ه / ـه (-َ): ئه رٍا (براى، چرا)، ئه‌وان (آن‏ها)، ئه‏ژداد (اجداد)، ئه‏ور (ابر).

    2 - 5) ء + و ( ۥـ): ئورده‏ك (اردك)، ئوتاق (اتاق)، گوڵ ( گل - در تلفظ جديدتر). در اين مورد، ر.ك:بند1

    3 - 5) ء + -ِ: ئرٍا(چرا، براى - صورت ديگرى از ئه‏رٍا-). ئمرٍووژ (امروز)، ئمان (اما)، ئشكه‏فت (غار).

    4 - 5) ء + ا: ئاسن (آهن)، ئاو (آب)، ئازا (سالم، تن درست)، ئاڵێشت (عوض كردن).

    5 - 5) ء + وو: ئوومه (آن زمان‏ها، زمان‏ها، زمان‏هاى پيش)، ئووردى (اردو)، ئووقه (آن قدر)، ئوو (آن،و).

    6 - 5) ء + ى: ئيسا (كلمه‏اى كهن به معناى: بعداً، زمان‏هاى بعد)، ئيمام (امام -در لهجه‏ى بعضى طوايف ايلام).

    7 - 5) ء + ۊ: ئۊشم (مى‏گويم).

    8 - 5) ء + ىٌ: ئێران (ايران)، ئێگل (بعد)، ئێواره (عصر).

    6 - در زبان كردى دو نوع "ر" وجود دارد كه عبارت‏اند از: الف) «ر» معمولى كه مانند "ر" در كلمات «پرواز، ديروز، سرد» تلفظ مى‏شود و شكل نوشتن آن نيز همان است. مثال:

 الف) وه‏ر (جلو)، برا (برادر)، كه‏رۊه (خرگوش)، واران (باران).

 ب) « ڕ » بزرگ يا كردى كه مشدد و لرزشى است. براى تمايزش از «ر» معمولى در زير آن«ˇ » قرار مى‏گيرد.

 نكته: از آن جا كه تمام «ر»هاى آغازى، مشدد و لرزان هستند، به شكل «ر» معمولى و بدون علامت "ˇٍ" نوشته مى‏شوند.

    7 - در عموم گويش‏هاى كردى واج /ڤ/ وجود دارد ؛ و در فارسى امروز نيز به گستردگى به كار مي رود گرچه آن را به شكل «و» مى‏نويسند؛ براى نمونه: گاو (گاڤ)، ورامين (ڤه‌رامين). نيز در كلمات بيگانه‏ى "ويدئو(ڤيدئو)، پائولوف(پائولوڤ).

 اين واج در بعضى گويش‏هاى كردى چون كرمانجى و لكى كاربرد بيشترى دارد و در ديگر گويش‏هاى كردى در كلمات محدودترى مورد استفاده قرار مى‏گيرد؛ مثال: هه‏ڤده (هفده)، ئه‏ڤدالٌ (ابدال، درويش)، گڤه (صداى وزش باد)، سه‏ڤده‏ر (صفدر( اسم خاص)) و... .

    8 - در كردى دو نوع «ل» وجود دارد كه عبارت‏اند از:

 الف) « ل» متعارف، كه در زبان فارسى كاربرد دارد و مثلاً: در كلماتى چون:دل، لاغر، ليوان و... به كار مى‏رود.

 ب) «ڵ» كردى يا لام مفَخّم كه در تلفظ كلمه‏اى مانند «واللّه» شنيده مى‏شود. هر يك از اين دو، نماينده‏ى واج هايى هستند كه در اكثر موارد تمايز معنايى ايجاد مى‏كنند؛ مثال:

·        كه ل (شكاف)  //  كه ڵ (بز كوهى)

·        كول (كند، نابرا)  //  كو ڵ (كوتاه)

·        په‌ل (شاخه‌ي درخت، فرع، دره‌ي كوچك)  //  په‌ڵ (سنگ بزرگ)

·        كل(فرستادن)  //  كڵ (بغل، بدن)

·        قوِل (پا)  //  قوِڵ (جوشيده، لگن خاصره)

    9 - در الفباى كردى شكل مكتوب واج / ز / همان حرف « ز » است و لذا شكل‏هاى «ظ،ذ،ض» هيچ كاربردى ندارند؛ مثال:

 حازر (حاضر)، زاهر (ظاهر)، له‏زيز (لذيذ)، زه‌رٍه مێشته‏كى (نوعى بازى)، به‏زه‏ى (ترحم).

    10 - شكل مكتوب واج «س» همان «س» است و از ديگر صورت‏هاى آن چون «ص، ث» استفاده نمى‏شود؛ مثال: سووره‏ت (صورت)، سارا (صحرا)، سارٍێژ (بهبود، التيام)، سا (سايه).

    11 - شكل مكتوب واج /هـ/ دو حرف «ح» و «هـ» است و واج /ح/ در كردى جنوبى كاربردى ندارد و حفظ حرف «ح» تنها به سبب همنوايى با رسم الخط عام كردى بوده است. با اين توضيح كه حرف «ح» تنها در كلمات دخيل عربى به كار مى‏رود؛ مثلاً: حه‏ميد (حميد)، حه‏رام (حرام).

 مثال‏ها: هووره (نوعى آواز مقامى در حوزه‏ى كردى جنوبى)، هۊر(ياد، حافظه)، هات (آمد، اقبال)، هه‏مِس (نوعى بز)، وه هار / وهار(بهار).

    12 - به همان دليل و شرطى كه در بند 11 آمد حرف «ع» كه در حقيقت شكل ديگرى از واج /ء/ است، در شمار حروف الفباى كردى جنوبى آمده است؛ مثال:

 عه لى (على)، عالٌه‏م (عالم)          

    13 - واج «غ» كه در زبان فارسى با واج /ق/ تفاوتى ندارد، در كردى جنوبى از مخرج مخصوص خود تلفظ مى‏شود و مميز معنى است و لذا واجى مستقل شمرده مى‏شود، گرچه در كلماتى معدود كاربرد دارد. مثال: مه‏غز (مغز)، مه‏غار (صخره)، نه‏غمه (مجراى فاضلاب).

    14 - حروف مشدد، دو بار نوشته مى‏شوند؛ مثلاً: ملله‏ت (ملت)، هممه‏ت (همت).

 نكته: كاربرد كلمات مشدد در كردى محدود است.

15 - «و» عطف در صورتى كه معادل «ئوو» يا «ئو» تلفظ مى‏شود به همان شكل «و» تنها نوشته مى‏شود؛ مثال: رووناك و رووژين چگن ئه‏رٍا ماڵ (روناك و روژين به خانه رفتند).

    16 - چنان كه در بند نخست اشاره شد، توصيه مى‏شود در موردى كه نگذاشتن كسره موجب كژخوانى شود، حركت كسره بيايد؛مثال: به‏وِڕ (دوده‏ى غليظ لوله‏ى بخارى و نظاير آن) در مقايسه با «به‌ور» (ببر).

 نيز بهتر است در بين تركيبات اضافى نقش نماى اضافه‏ى «-ِ» بيايد

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 15:39  توسط ظاهر سارایی  | 
جدول حروف کردی جنوبی

شماره ي حرف

حرف كردي

حرف فارسي

آوانوشت لاتين

نمونه

ترجمه ي فارسي

1       

ء / ئـ

ء

´/?

ئاگر/ئڕا

آتش / چرا

2       

ا

ا

A

وا

باد

3       

ب

ب

B

بان

بالا

4       

پ

پ

P

په‌س

دام

5       

ت

ت

T

تووك

پوست

6       

ج

ج

J

جامه‌ك

آينة

7       

چ

چ

Č

چروو

نهال

8       

ح

ح

H

حه‌رام

حرام

9       

خ

خ

X

خوه يشك

خواهر

10 

د

د

D

دار

درخت

11 

ر

ر

R

وه‌راز/وراز

گراز

12 

ڕ

ـ

Ŗ

ئه‌ڕا

چرا، براي

13 

ز

ز

Z

زه‌مين/زه‌ۊ

زمين

14 

ژ

ژ

Ž

ژان

درد

15 

س

س

S

سان

سنگ

16 

ش

ش

š

شوون

دنبال

17 

ع

ع

´/?

عاڵه‌م

عالم

18 

غ

غ

Ỡ/g

مه‌غار

صخره

19 

ف

ف

F

فره

فراوان

20 

ق

ق

q

قسيه

قصه ، گفتار

21 

ك

ك

K

كه ڵ

بز كوهي

22 

گ

گ

G

گورچگ

كليه

23 

ڤ

ـ

V

هه‌ڤده

هفده

24 

ل

ل

L

لاو

سيل

25 

ڵ

ـ

Ł

داڵ

كركس/ عقاب

26 

م

م

M

مه‌ل

حشره

27 

ن

ن

N

نزم

كوتاه ، پايين

28 

و

ۥـ

O

ئوتاق

اتاق

29 

وو

و

U/

شووڕ /كه‌و

آويختة/آبي

30 

ۊ

ـ

Ö /Ü

خۊن

خون

31 

هـ

هـ/ه

H

هه‌ناس

نفس

32 

ه / ـه

ـ

A

ده‌ر

بيرون

33 

ي

ي

Y/I

يار/ چه‌وير

يار / نوعي گياه خوشبو

34 

ێ

ـ

ÿ /ĕ

شێر /ده‌ێ

شير( نام حيوان)/

هيولا (حيوان ترسناك بزرگ

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 15:38  توسط ظاهر سارایی  | 

 « يادي از يك بزرگ‌مرد»

 

جاج حبيب الله منصوريان ، هفدهم مرداد امسال درگذشت . او از بزرگان و سرشناسان استان، مصلح ، خيرانديش ، مهربان ، خوش سخن ، خوش سيما  و خلاصه  از خوبان زمانه‌ي ما در اين شهر و در اين استان  بود . او علاوه بر همه ي اين ها ، از زمزه ي  نخستين فرهنگ دوستان و فرهنگ پروران استان نيز بود . درسال هاي دور ، علاوه بر اشتغال به کتابفروشی نمايندگي يكي از معتبرترين روزنامه هاي كشور را در استان به عهده داشت و در آن ايام  ، از مروجان خواندن و دانستن  بود .

و اما باز علاوه‌ي بر همه‌ي اين ها ، او نخستين كسي بود كه در استان ما واژگان كردي  و محلي ايلام را تحت عنوان « فرهنگ لغات منصوريان »  جمع آوري ، و با سرمايه‌ي شخصي خود به چاپ رساند و از اين نظر برهمه فضل تقدم دارد و جايگاهش در عرصه‌ي  فرهنگ نويسي و جمع‌آوري واژگان كردي هماره بلند و همواره محفوظ خواهد ماند . گفتنی است در سال ۱۳۸۱ در کنفرانس علمی آموزشی زبان کردی که در تهران برگزار گردید به پاس این اقدام فرهنگی لوح تقدیر به وی اهدا گردید .

كساني چون حاج حبيب الله منصوريان ، حق بزرگي به گردن نسل حاضر ايلام و نسل‌هاي آتي آن دارند . او و امثال او ، نخستين نسل فرهيخته‌ي شهروندان ايلامي ، و  از زمينه سازان فكر و فرهنگ و مدنيت نوين در استان هستند . اين نسل ، با نهادينه كردن مدارا ، مردم داري ، صلح انديشي ، خيرخواهي وتقريب قلوب ، بذر دوستي و همسازي را در بين مردم استان افشاندند . آنان اين درس را به ما دادند كه علي‌رغم انتساب به ايل ها و طوايف مختلف ، تمام استان ، يك ايل بيش نيست . گاهي با خود فكر مي كنم نسل كنوني ايلام ،اين درس را به خوبي فرانگرفته است و اين هوشمندي را از كف داده است كه بعضاً حاضر‌اند براي منافع و مطامع گذرا و دستيازي به مناصب سپنجي،  استان را به پاره هاي مختلف حزبي و جناحي تقسيم كنند و سازندگي و توسعه  و سربلندي‌اش را به تقليد از گرايش هاي افراطي ديگر شهرها فدا سازند .

باري ، مرگ حاج حبيب الله را فرياد مي زنم تا حافظه‌ي تاريخي ما قدر اين خدمت گزاران و بزرگان را بداند و نام عزيزشان در هياهوهاي خام گم نشود .

نامش بلند و يادش گرامي

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 15:37  توسط ظاهر سارایی  | 
شعري از  فرهاد شاهمراديان

 

ده ێ شه و  جوور شه وچراخ سه ر وه ملم چه مانگه

يان گوڵِ سوو ده ئاسمان گيس خوه ر ئارشانگه

 

هامه خه وه ر ده نام خاو گلێ خووم گلێ خراو

وه ختێ چه مه ێلێ چۊ شة راو ته نگ سه رم چه كانگه

 

باخ و  وه هاره  سينگێ سينگ زرك و زينگێ

زه رده بة ێێ په لاخسو سێوێ پة لا وه شانگه

 

وه ختێ دوعا ئه رام كه ێ بريه يلێ ها ده نام يه ك

وه ختێ ك دژمين م ده ێ قنجگ چه م خه فانگه

 

گڕگڕێ خوو دێگ ئه و سه رێ سه روه نه خوو سسه و كه رێ

نه وا مني بێگه و سه رم قه ێوه نه تون جه ڕانگه

 

بڕێ دۊه تن وه مه مێلمن ، كوورپه كه ژاڵ و له ێلمن

هه ريه ك ده ێان وه يه ێ فه نێ ماڵ سێ كه س رمانگه

 

مينگه نووار دۊرێان ئاز قولم ژه بن بڕي

سه رده سراو هۊريان مه زگ سه رم ته زانگه

 

شه نه ێ شه ماڵ ته رزيان زڵف ده له رزه له رزيان

شه نه ێ شه ماڵ ته رزێان باخ و به رم رزانگه

 

ئه مان ده نامێان كه سێ ك گيسه گه ێ ره سن وه سێ

ده هه ر ملێ ده هه ر ده سێ ده س م ئه و جه ڕانگه

 

وه م  نه كه ي ت قه ژمه ري ك را چه شێت خوه ت كه ري

هن يه سه ك چۊ په ري زامه تێ وه م ره سانگه

 

ئه و  چه م سه رمه س  ره شه  ئه و  چه م  بێ سورمه  ره شه

ئاگرێ خس ده ئێ له ك دووزه خ ئه ڵكزانگه

 

م چۊ بزانم يه دڵه وه ختێ دڵم هشكه ده خۊن

م چۊ بزانم يه دڵه وه ختێ سه رم شێوانگه

 

دڵێ دێرم خوه شێ بكه ن ، به ختێ دێرم ره شێ بكه ن

دي چه دێرم به شێ بكه ن ك پۊتگم ته كانگه

 

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 15:35  توسط ظاهر سارایی  | 

دو غزل از محمد رضا رستم پور

1353 – ايلام

1

شه‌و دوار[1] ئه‌ڵدا وه‌لێ كه‌ێ عشق خوه‌ر دامه‌س ده د‌ه‌س

تا خيَاڵ خوه‌ر هه‌سه كه‌ێ هه‌مسه‌فه‌ر دامه‌س ده ده‌س

 

رِاس ئۊشي هه‌ر كه‌ ئۊشي بێ‌سه‌ر و پاسه فڵان

عاشقم عـاشق، خێاڵ پا و سه‌ر دامه‌س ده ده‌س

 

عاشقي كه‌ ێ مامڵه‌ێ يه‌ێ مه‌ن دومه‌ن ئه‌ڵگرتنه

ده‌ێ رِيَه فكر و خه‌م سـود و زه‌ره‌ر دامه‌س ده ده‌س

 

كه‌م ده لافاو خه‌ته‌ر بۊشن ك گووشم وه‌ێ نيه

هامه رۊ پێڵ[2] دڵه‌و  فكر خـه‌ته‌ر دامه‌س ده ده‌س

 

ئاسمان  ها  ژێر باڵم گشت  دنيا  ها ده‌سم

هامه رۊ موولةق[3] ئه‌گه‌ر چه باڵ و په‌ڕ دامه‌س ده‌ ده‌س

 

2

ئه‌ێ كه‌مووته‌ر تةوقي ، تةوق ئاسمان ها كوو ؟

ده‌ێره چۊ خه‌ريويمن ميركانمان ها كووو ؟

 

هۊچ كه‌س وه‌مان نه‌ۊشێ وه‌ێ زه‌مينه چۊ كه‌فتيم

هۊچ كه‌س خه‌وه‌ر نه‌ێرێ ماڵ خاڵوان ها كووو

 

نامورادي ئايَم مه‌رز ناديارێگه

تا وه‌مان ديارێ بێگ ئاره‌ش و كه‌مان ها كووو ؟

 

سووشــيــانس[4] يا عيسا مێديه‌و يا مووسا

هـه‌ر كه ناجيه بۊشيَگ ئاخر زه‌مان ها كووو ؟

 

هه‌ركه‌ ڕا خوه‌ێه ئێره جوور ماڵ شه‌ێتانه

باخ خاك خورياگه قاڵ باخه‌وان ها كووو ؟

 

يه‌ێ سه‌رم ده هابيله و يه‌ێ سه‌رم ده قابيله

وه  ك جه‌مع خه‌ێر و شه‌ڕ ،به‌ش كه‌ێ ده‌مان ها كووو

 

نه‌ێل تا ده يه‌ولا رِه‌نگ خاك بگريمن

ده‌نگ ئه‌ڵاڵ و بێ په‌روا بۊش ماڵمان ها كوو

 



1-سياه چادر.

2-پل

3-اوج آسمان.

1-موعود و نجات بخش در دين زرتشت

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 15:34  توسط ظاهر سارایی  | 

موقعیت جغرافیایی و تاریخچه ی استان ایلام

 

·        ظاهر سارايي

 

 

 

الف) موقعیت جغرافیایی

 

استان ایلام با 19044 کیلومتر مربع که حدود 2/1 درصد مساحت  کل کشور را تشکیل می دهد ، در غرب کشور ، بین 45 درجه و 24 دقیقه تا 48 درجه و 10 دقیقه ی طول شرقی ازنصف النهار گرینویچ و 31 درجه و58 دقیقه تا 34 درجه و 15 دقیقه ی عرض شمالی ازخط استوا واقع است .

این استان از شمال با استان کرمانشاه  از جنوب با استان خوزستان و کشور عراق ، از شرق با استان لرستان و قسمتی از خوزستان ، و ازغرب با کشور عراق همسایه است.

 استان ایلام برابر جدید ترین تقسیم بندی  7 شهرستان و 36 دهستان دارد. شهرستان های آن عبارت اند از : ایلام ، آبدانان ، ایوان ، دره شهر ، شیروان – چرداول  ، و مهران .

جمعیت استان قریب به ششصد هزار نفر برآورد می شود .

 

برجسته ترین مشخصه های  جغرافیای وفرهنگی

استان ایلام پیشینه ی تاریخی کهن وجغرافیا و آب و هوایی رنگا رنگ دارد ؛ شمال استان آب وهوای  سرد و کوهستانی و نواحی جنوبی آن گرم و بیابانی است . مردمانش عمدتا کُردهای شیعه مذهب هستند که به  زبان کردی جنوبی  سخن می گویند . لرها وعرب ها نیز مجموعا حدود 20درصد جمعیت استان را تشکیل می دهند و عمدتا درنواحی جنوبی استان ساکن اند .

این ژرفای تاریخی و گونه گونی اقلیمی و فرهنگی ، مجموعه ای گیرا و چشم نواز  از جاذبه های طبیعی و تمدنی برجای نهاده است که به اختصار چنین اند : کوهستان های سردسیری ومرتفع ، جلگه های حاصلخیز ، رودخانه های پرآب ومتعدد درجای جای استان ، مراتع گسترده ، ییلاقات ، قشلاقات ، جنگل های وسیع بلوط وبنه ، تنوع جانوری و گیاهی ، منابع معدنی غنی  همچون نفت وگاز، شکارگاه های وسوسه انگیز ، محوطه ها وآثارباستانی متعدد ، مزارات مقدسه ، مردم مهربان و خون گرم  و میهمان نواز و دین ورز و میهن مدار.

 

ب )تاریخچه ی استان ایلام   

 منطقه ی کوهستانی و پهناور زاگرس ، به سبب پناهگاه های طبیعی ، رودهای پرآب ، دره های آباد ، آب وهوای معتدل و خنک ، تماس وهمجواری با ممالک متمدن قدیم چون : عیلام ، سومر ، اکد  و بابل و قرارگرفتن درمسیر ارتباطی عیلام  و نواحی شمالی بین النهرین و نواحی مرکزی ایران که ازمیان و حاشیه ی کوهستان های این منطقه می گذشته  ، در دنیای قدیم بسیار حائز اهمیت بوده است . دراین منطقه اقوامی باستانی که احتمالاً خویشاوندان دور آریاییان بوده اند، چون : گوتی ها ، کاسی ها ، لولویی ها ، منایی (مانایی)  و ... برآمده ، بالیده و فروخفته اند .

در برهه هایی از تاریخ ، بخش هایی از زاگرس و ازجمله استان ایلام به مثابه ی پاره ای از آن تحت سیطره ی " عیلامی ها " قرارداشته است . آشوری های جنگ جو ومتجاوز نیز هرگاه که می  توانستند  بر زاگرس و ازجمله ایلام حمله می  آوردند و انبارهای غله و اسب هایشان را به تاراج می بردند. سنگ نبشته ی " گلُ گلُ " ملکشاهی یادگاری ازسلطه و تجاوز آشوریان است .

اقوام به اصطلاح قفقازی ساکن ِ دره های زاگرس ، دربرابرهجوم سیل آسای مادهای آریایی تاب ماندگاری نداشتند و آن چنان مستحیل شدند که گویی هرگزآن اقوام باستانی  نبوده اند .

مادها ی نورسیده و  به سامان رسیده  ، که درسایه ی پادشاه کامیابی چون "هووخشتره " آشور را شکست داده وبه یاری دولت بابل ، بنیاد آن را برکنده ومستملکاتش را درآسیای صغیر ضمیمه ی خود کرده ، زاگرس و ازجمله ایلام کنونی را درپنجه ی قدرت خود داشتند و بعدها که دیگرتیره ی ایرانی یعنی پارس ها به همت کورش هخامنشی،  ماد را تصرف  کرد و دست نشانده ی خود ساخت ، ایلام ما در شمارایالت ماد پاره ای از دولت هخامنشیان محسوب می شد و دردوره ی اشکانیان نیز چنین بوده است .

درعهد ساسانیان ، اطلاعات بیشتری از ایلام داریم . ساسانیان سراسرایران را به چهار بخش تقسیم کردند که این چهار، خراسان ، خوربران ، نیمروز ، و آذربایگان بوده اند .

درگستره ی استان ایلام کنونی دو استان وجود داشت که این دو : استان ماسبذان به مرکزیت شهر سیروان ، و مهرگان کدک ( مهرجان قذق ) به مرکزیت شهر سیمره بود . ماسبذان نواحی شمالی استان و از جمله شهرایلام و شیروان چرداول و ایوان ومهران را دربرمی گرفت ، ومهرگان کدک نواحی جنوبی استان را شامل می شد .این دو استان ،مجموعا جزء مجموعه ی بزرگ ترآذربایگان به شمارمی آمد .

بعدها این مجموعه به نام های " پهله " و " جبال یا کوهستان " نامیده شد . اعراب ، اصفهای ، ری ، همدان  ، کرمانشاهان ، دینور، ماسبذان ،مهرگان کدک ،نهاوند ، کوفه ، قم ، و آذربایجان را جبال می نامیدند .

استان ایلام در زمان ساسانیان و سده های اولیه ی حکومت اسلام ، از رونق فروانی برخورداربوده است ، زیرا در مسیر راه های ارتباطی قرارداشته ، شرایط مساعد طبیعی ، سکونت گاه مناسب ومطمئن و رود های پرآب داشته و ازهمه مهم تر به مرکز حکومت ساسانی یعنی تیسفون درساحل شرقی رود دجله و بغداد مقر حکمرانی خلفای اموی و عباسی نزدیک بوده است .

استان ایلام درسال 16 هجری قمری به دست اعراب مسلمان تصرف شد . پاره ای مورخان چون بلاذری تاریخ فتح ماسبذان را پس از فتح نهاوند به سال 21 هجری قمری ذکر کرده است اما تاریخ معتبرترهمان سال 16 هجری قمری است که ابو موسی اشعری بلادغربی ایران از جمله سیروان ، دینور و سیمره را تسخیرکرد .

شهرهای استان ایلام نا نیمه ی دوم قرن چهارم هـ . ق ، اعتبارو اهمیت خود را حفظ کردند .مهم ترین  این شهرها عبارت بودند از :

-      ماسبذان  که دو حاکم نشین داشته به نام های سیروان و اریوجان ؛ سیروان دردامنه ی شرقی کوه سیوان بوده که هنوز آثارویرانه های آن درمحل روستای سراب کلان باقی مانده است  و اریوجان  منطبق برزرنه ی شهرستان ایوان بوده است  .

-      مهرگاه کدک که مرکزش شهرسیمره بوده که خرابه های این شهر در حاشیه ی شهر دره شهرکنونی به چشم می خورد .

-      رذ ودهبالا ازدیگرشهرک های منطقه ی ایلام بوده اند که درکتب تاریخی به آن ها اشاره  شده است . گفتنی است که قبر خلیفه ی عباسی ،مهدی پدرهارون الرشید ،  درشهر ایلام کنونی قرار داشته که سال های اخیرتخریب شده است .

بعد ازتسلط آل بویه بربغداد وکاستن ازنفوذ خلفا وبعضی بلایای طبیعی چون زلزله که سیمره را ویران کرد، اهمیت  و فر وفروغ این منطقه فروکاست و به انزوایی هزارساله فرورفت که تنها جسته گریخته به اندک اطلاعات و اخباری می رسیم چون این که : خاندان کُرد حَسَنویه ازرؤسای طایفه ی کُرد برزیکانی و معاصر و خراج گزار رکن الدوله ی دیلمی در قرن چهارم برنواحی غربی و ازجمله ایلام مسلط شد واعقابش تا 406 حکومت کردند و پس از آن ، سلسله ی بنی عیارکه آنان نیز ازکردان بودند ، بر ایلام حکومت کردند و حکومتشان نزدیک به صد سال به درازا کشید تا این که اتابکان لرکوچک درقرن پنجم بر لرستان و پشتکوه ( ایلام کنونی ) حاکم شدند . گویا آنان اصالتاً از کردان جبل السُماق شام بودند که به سال 500 هـ . ق جلای وطن کردند وبه لرستان آمدند . اتابکان لر از 570 تا 1006 حکومت کردند .

آخرین اتابک لر شاهوردی خان در1006 هجری قمری به اتهام تمرد به دستور شاه عباس دستگیر و کشته شد و بساط فرمان روایی اش به حسین خان پسر منصور بیگ از خویشاوندان آخرین اتابک لر رسید . او و فرزندانش تا سال 1216 بر لرستان وایلام حکم راندند و مقر حکومتشان در خرم آباد بود .

قاجاریه می خواست خود مستقیماً لرستان را اداره کند ، لذا حاکمان آن دیار ناچار شدند مقر حکومت خود را رها کرده ، به ایلام بیایند که در آن زمان به نام محلی " دیوالا " نامیده می شد .

حسن خان اولین والی لربود که به ایلام آمد و پس از سرکوب طوایف نافرمان سلطه اش را درایلام یا همان پشتکوه تحکیم کرد. او همان کسی است که شاعرشهیروآزاده ی ایلام یعنی غلام رضا ارکوازی را به بند کشید و آزرد .

پس از حسن خان می توان ازحسین قلی خان ابوقداره و پسرش غلام رضاخان آخرین والی پشتکوه  نام برد . واپسین والی که حمله ی رضاخان را قریب الوقوع  می دانست ، بدون جنگ وستیز به سال 1307 ایلام را ترک گفت و به عراق رفت .

رضاخان در سال 1307 ایلام را تصرف نمود و دوره ی جدید استان ایلام رقم خورد .

فرهنگستان اول ، درسال 1312 خورشیدی  این منطقه را که والیان آن را " حسین آباد " نامیده بودند ، " ایلام " نام نهاد که این اسم گذاری با اعتراض بزرگانی چون ملک الشعرای بهار روبه رو شد . وی معتقد بود بهتر است استان ایلام را " سیروان " بنامند .

در سال 1316 ایلام با نام شهرستان ایلام جزء استان پنجم یعنی کرمانشاهان  شد و درسال 1339 در تقسیم بندی مجدد کشور هم چنان جزء استان کرمانشاه باقی ماند . سپس در1343 ایلام با بخش های و شهرهای تابعه به یک واحد مستقل به نام فرمانداری کل ایلام وپشتکوه نامیده شدو نهایتاً در17 فروردین 1353 به استان تبدیل گردید

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 15:31  توسط ظاهر سارایی  | 

به نام خداوند بخشایشگر مهربان

وبلاگ قبلی یعنی" ئیلام ئاسو  " به دلیل پاره ای مشکلات فنی قابل استفاده نبود لذا تصمیم گرفتم این وبلاگ را ایجاد کنم  . در این وبلاگ گزیده ای ازمطالب وبلاگ قبلی منعکس می شود .

  نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 19:4  توسط ظاهر سارایی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM